ادامهی مطلب
ادامهی مطلب
تمام شد. با تساوی بدون گل عربستان سعودی و کره شمالی در ریاض همه چیز تمام شد. آنچه نباید اتفاق میافتاد، افتاد. تیم ملی ایران حذف شد و حتی از راهیابی به مسیر ناهموار پلیآف تا جام جهانی ۲۰۱۰ هم بازماند. حالا باید به نظاره بنشینیم که جهان با کره شمالی در جام جهانی فوتبال چگونه میخواهد کنار بیاید. بنشینیم و افسوس بخوریم که ضربهای که پارک جی سونگ چند دقیقه مانده به پایان بازی امروز در سئول وارد دروازهی ایران کرد، اگر به ثمر نمیرسید ما آنجا میبودیم در جنوب آفریقا. افسوس میخوریم که با این تساوی در ریاض، همین امشب بلیت ژوهانسبورگ رزرو میشد. به یاد میآوردیم که شاید نه گل پارک، که سوءمدیریت خیلی زودتر سرنوشت تیم ملی را رقم زده بود. اما با وجود این ناکامی تحقیرآمیز، در آن روزها به نیکی یاد خواهیم کرد از بزرگی بازیکنانی که تاریخ، شجاعتشان را به یاد خواهد سپرد.
مرتبط:
نرفتيم چون نبايد میرفتيم ـ از پشت یک سوم
بازیکنان جاودانه ـ عماد عطایی
الان که دارم اینها را مینویسم حسام چیزی است بین دلهره و ترس، نومیدی و یاس، خشم و اندوه. انگار از تو خالی شدهام.
اختلاف فاحش بین موسوی و احمدینژاد از کجاست؟ آن 10 میلیون تعرفهی اضافی که چاپ شده بود چه شد؟ بر سر آرای باطله چه آمد؟ آرای کروبی کجا رفت؟ ممکن است تنها 0.9 درصد کل آرای را داشته باشد؟ چگونه باید باور کرد؟ چرا مثل همیشه آرا را از اول منطقه به منطقه اعلام نکردند؟ چگونه میشود از همان اول که نتایج آرا را پس از شمارش 5 میلیون رای تا حالا شیب منحنی آرای کاندیداها ثابت مانده؟ (نمودارش را اینجا میتوانید ببینید) ایرنا و فارس چگونه این قدر زود نتایج را پیشگویی کردند؟ همهی این تفاوتها نسبت به دورههای پیش از کجا ناشی میشود؟
نه، باورش سخت است. روزنهی امیدی مانده؟ آقای موسوی؟ آقای کروبی؟ آقای خاتمی؟ آقای هاشمی؟ هستید هنوز؟
تکمیلی:
اولين بيانيهی ميرحسين بعد از تقلب گسترده: تسليم اين صحنهآرايی خطرناک نخواهم شد
مرتبط:
مسجدِ مهمانکش یا دولتِ ملتکش؟ ـ داریوش محمدپور
تکمیلی:
۱ـ نتایج بعدی که اعلام شده رشد اندک آرای میرحسین موسوی را نشان میدهد. ۱۵۲۵۱۷۸۱ رای شمارش شده، ۶۷.۷ احمدینژاد و ۳۰.۳۴ درصد میرحسین موسوی. هنوز اما شهرهای بزرگ هنوز مانده. باید منتظر ماند...
۲ـ ستاد انتخابات وزارت کشور نتایج بعدی را هم اعلام کرد. شیب رشد آرای موسوی و نزول آرای احمدینژاد همچنان بسیار کند است. ۲۱۱۷۰۲۶۳ آرا شمارش شده (۶۱ درصد کل صندوقها): احمدینژاد ۶۶.۱۸ درصد و موسوی ۳۱.۰۶ درصد. وزارت کشور همچنان اعلام نمیکند که این ۶۱ درصد آرا مربوط به کدام مناطق است. از آماری که فارس منتشر میکند پیداست که همچنان مربوط به شهرهای کوچک و روستاهاست. اگر شیب به همین صورت باشد، بعید است کار به مرحلهی دوم بکشد...
من فردا جمعه، 22 خرداد 1388 در دهمین انتخابات ریاست جمهوری رای میدهم چون باور دارم که توسعه یک فرآیند تدریجی بلندمدت است. چون تغییر هر چند اگر حداقلی باشد، برای اینکه پایدار باشد باید گام به گام انجام شود.
من رای میدهم چون رای دادن اثربخشترین راه برای ایجاد این تغییر و پیشبرد دموکراسی است. اصلاً رای دادن خودِ دموکراسی است و همهی کشورهای دموکراتیک همین راه را پیمودهاند.
رای میدهم چون با راههای دیگر زیاد آشنا نیستم و راستاش اعتقادی هم به آنها ندارم. راههای رادیکال که جوابشان را در تاریخ پس دادهاند و دیگر نیازی به اثبات بیفایدگی و زیانآوریشان نیست. انفعال هم دیگر بیهودگیاش حداقل در این چهار سال اخیر باید روشن شده باشد. تجربهی چهار سال پیش مشخص کرد که با رای ندادن نه تنها چیزی عوض نمیشود، بلکه بدتر هم میشود. اما ۱۲ سال پیش تجربه کردیم که با رای دادن چقدر زندگی و شرایط بهتری میتوان داشت.
رای میدهم چون ایمان دارم که حتی با وجود محدودیتها و کمبودهای انتخابات در ایران، رایام در سرنوشتام تاثیر میگذارد.
رای میدهم چون با نگاه صفر و صدی و سیاه و سفید مخالفام. رای میدهم چون اگر هم قرار است تقلبی صورت بگیرد، من هزینهی آن را با رای دادن افزایش میدهم. به قدری که دیگر تقلب ممکن نباشد.
من رای میدهم چون نمیخواهم یک اقلیت برای کشورم تصمیم بگیرد و برای من رییس جمهور تعیین کند. میخواهم رای بدهم چون به قول مسعود بهنود آدمی باید شمعی بیفروزد، نفرین به تاریکی حاصلی ندارد.
رای میدهم چون میخواهم رییس جمهور کشورم آدم صادقی باشد نه دروغگو، به آزادی و حقوق بشر اعتقاد داشته باشد، برنامهریزی را مذموم نداند، قدرتطلب نباشد، عرصه را بر نویسندگان و هنرمندان تنگ نکند، به محیط زیست اهمیت بدهد، پیشرفت ورزش قهرمانی را جدی بگیرد، آزادسازی اقتصاد را در سرلوحهی کارهایش قرار دهد، به جامعهی مدنی فرصت تنفس بدهد و حمایتاش کند، حقوق بشر را رعایت کند، فاسد نباشد و با فساد مبارزه کند.
من به اصلاحطلبان رای میدهم چون فعلاً آلترناتیو بهتری از آنان وجود ندارد که برای تامین این مطالبات من تلاش کند، حتی اگر صددرصد آنها را نتوانند برآورده کنند.
من به میرحسین موسوی رای میدهم چون از بین کاندیداهای موجود بیشتر از همه این ویژگیها را دارد. او گزینهی آرمانی من نیست، اما من به او رای میدهم چون یقین دارم که اگر او رییس جمهور شود، وضعیت کشورم خیلی بهتر از زمانی است که محمود احمدینژاد رییس جمهور باشد.
من به مهدی کروبی رای نمیدهم چون به او اعتماد ندارم. چون دیدهام که بین حرف تا عملاش فاصله بسیار است. چون تیماش از جنس خودش نیستند و رابطهی ساختاریای با او ندارند. من به مهدی کروبی رای نمیدهم چون او شعار زیاد میدهد. شعارهایی که بارها ثابت کرده نه تنها ممکن است فردا فراموششان کنند، بلکه برعکسشان هم عمل کند.
من به میرحسین موسوی رای میدهم چون صداقت دارد. چون احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز هم از او حمایت میکنند. چون مدیران اجرایی قویای مثل زنگنه و صفایی فراهانی و نعمتزاده در تیم او هستند.
دیدگاههای اقتصادی میرحسین موسوی را من هم دوست ندارم، اما به او رای میدهم چون باور دارم که برنامههای اقتصادیاش در شرایط فعلی مملکت عملیترند و بیشتر به درد میخورند. به او رای میدهم چون تنها کاندیدایی است که برای ورزش و محیط زیست هم برنامههای خوبی داده است. به او رای میدهم چون بزرگترین نویسندگان و هنرمندان از او حمایت کردهاند.
من از میرحسین موسوی انتظار معجزه ندارم، اما به او رای میدهم چون مطمئنام او ما را به هدف غاییمان یک گام دیگر نزدیکتر خواهد کرد.
من به میرحسین موسوی رای میدهم چون کشورم را دوست دارم.
مرتبط:
با رای ندادن من هیچ چیز عوش نمیشود ـ مسعود بهنود
این فکر که "اصلاح امور در جمهوری اسلامی غیرممکن است" زیانبار است ـ فرخ نگهدار
شرکت در انتخابات پذیرش حق مردم است ـ عباس میلانی
چرا به میرحسين موسوی رأی میدهم؟ ـ داریوش محمدپور
10 دلیل برای رای دادن به موسوی ـ ابراهیم نبوی
در باب رای به موسوی ـ حامد قدوسی
2ـ متاسفانه آن طور که شنیده میشود آقای احمدینژاد قرار است از این بازی هم استفادهی انتخاباتی بکند و به طور سازماندهی شده با خریداری بلیتها 60 هزار "هواداران"اش را به ورزشگاه ببرد! موج سبز میرحسین موسوی هم بعید است که به آزادی نرسد. به خصوص که امروز طبق برنامهی راهپیمایی حامیان موسوی قرار است سه گروهی که از ساعت 14 از راهآهن و تجریش و امام حسین به سمت چهارراه ولیعصر حرکت کنند، سپس همگی ازمیدان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت خواهند کرد. روزی بزرگ در پیش است...
تکمیلی: خب تیم ملی با این پیروزی حداقلی یک بر صفر، همچنان به صعود به جام جهانی امیدوار است. به خصوص که عربستان کره جنوبی را نبرد. حالا یک پیروزی در سئول و تساوی عربستان و کره شمالی چهارشنبه آینده کافیست تا ایران مستقیماً به جام جهانی برود و به این شکنجهی یک ساله پایان دهد. در غیر این صورت، اگر آن بازی تساوی نداشته باشد، ایران فقط باید برای سومی و راهیابی به جام جهانی از طریق پلیاف فکر کند. اگر کره را ببرد که هیچ سومیمان قطعی است در هر صورت، اگر مساوی کنیم کارمان به گل شماری با کره شمالی یا عربستان میکشد و اگر هم ببازد که اصلاً ما را به خیر و شما را به سلامت! در ضمن استادیوم آزادی هم با وجود افشین قطبی که گفته بود دوست ندارد حتی یک صندلی هم خالی باشد، به لطف آقای احمدینژاد نصفاش هم پر نشده بود!
بله، آقای موسوی زیاد "چیز" میگفت و جملاتش را گاهی ناتمام گذاشت، اما خب که چی؟ به اعتقاد من این تحلیل بسیار سطحی و کوتهبینانه است. آقای موسوی نقاط ضعفی هم داشت و خیلی جاها بهتر میتوانست جواب رییس جمهور را بدهد، اما در یک قضاوت منصفانه باید گفت که او برنده بود. نخست وزیر سابق از همان ابتدای مناظره بابرنامه پیش رفت و خیلی هوشمندانه در دامی که حریفش برایش پهن کرده بود نیفتاد و در سناریویی که او چیده بود بازی نکرد. او نباید هم در مورد تهمتهای احمدینژاد به هاشمی و خاتمی موضعی بیش از این که گرفت، میگرفت و پاسخ بسیار مناسبی داد. ضمن اینکه به اعتقاد من حمله به آقای هاشمی و خود را در اپوزیسیون او قرار دادن، یک برگهی سوخته برای احمدینژاد است.
اشارهی نمونه به نمونه به سیاست خارجی مهلکِ آقای احمدینژاد با ذکر چند مثال روشن و قابل لمس برای همه، تاکیدش بر قانونگریزی و خرافهگرایی و افراط و تفریط و مدیریت هیجانی دولت آقای احمدینژاد، طعنههایی که با خونسردی به آقای احمدینژاد و به ویژه صدا و سیما زد، همگی امتیازهایی بود که به حساب میرحسین موسوی ریخته شد. در طول مناظره کاملاً مشهود بود که محمود احمدینژاد عصبی و مضطرب است، اما موسوی آرام و خونسرد. خب در یک مناظره آدم به چه هدفی فراتر از این میخواهد برسد؟ آقای موسوی با متانت و خونسردی در چشمان آقای احمدینژاد نگاه میکرد وقتی شنونده بود، اما آقای احمدینژاد در زمان گوش دادن بسیار پریشان به نظر میآمد و لبخندهای تلخی از سر استیصال میزد. وقتی استراتژی انتخاباتی آقای موسوی این است که خود را سیاستمداری معتدل و میانهرو و به دور از افراط و تفریط نشان دهد، برای چه باید بیاید پاسخهای دندانشکن و تند و احساسی به آقای احمدینژاد بدهد که بازی را باخته است؟
مدیریتِ زمانِ آقای موسوی اما نقطهی قوت اصلی او بود که در اغلب تحلیلهایی که من خواندهام نسبت به آن غافل بودهاند. او زمانش را در طول مناظره خیلی خوب تقسیم کرد و 12-13 دقیقه در پایان برای خود گذاشت، در حالیکه احمدینژاد از زماناش بیهوده استفاده کرد و وقتی مجری آخر سر به او گفت که تنها هشت دقیقه برایش باقی مانده، جا خورد و زمان کم آورد. اما میرحسین خوب زمان را مدیریت کرد و گل پیروزی را گذاشت در دقیقهی 3+90 لحظاتی قبل از سوت پایان داور، به ثمر برساند. این هم یک نشانهی دیگر از پیروزی قاطعانهی ایشان در این مناظرهی زندهی تلویزیونی، چون در یک مناظره همیشه این مهم است که طرفین در پایان چه اثری باقی میگذارند. تصویری که از آقای احمدینژاد به جا ماند اما همان بود که وقتی مجری با بینندگان خداحافظی کرد و موسیقی پایان برنامه آغاز شده بود، باز هم همچنان حرف زد.
با وجود همهی این موارد، لحظهی طلایی این مناظره برای میرحسین موسوی طرز جواب او به اتهامات کودکانهای بود که احمدینژاد به همسرش زده بود. او حریفش را حتی شایستهی این ندانست که به او پاسخ دهد. فقط رو به دوربین کرد و ضمن دفاع جانانه از زناش گفت که آمده همین به طرز برخوردها و پروندهسازیها پایان دهد.
مرتبط:
مناظرهی تاریخی ـ علی معظمی
موسوی مترِ مناظره را عوض کرد ـ داریوش محمدپور
مناظرهای بین متانت و هوچیگری ـ محسن صفایی فراهانی
از کندی و نیکسون تا موسوی و احمدینژاد ـ مسعود بهنود
موسوی "آدم" شد ـ بهمن دارالشفایی
ساکت! ـ رضا شکراللهی
یک شب خاطرهانگیز ـ کریم ارغندهپور
انقلابی که ۲۷ سال دیر کلید خورد ـ بهرنگ تاجدین
ميرحسين، پيروز متين اين مناظرهی بینظير ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عقلانیت، آرامش، راستی و صلابت ـ مریم مهتدی
نظرسنجی دربارهی برندهی مناظرهی احمدینژاد و موسوی
این عکس آقای سرمربی تیم ملی اسبق و سابق! مربوط به پنجشنبهی پیش است. محمد مایلیکهن در حاشیهی مراسم سوگواری حضرت فاطمه که در میدان ولیعصر برگزار شد به طرز تابلویی یک بار دیگر حمایتاش را از محمود احمدینژاد نشان داد. او چهار سال پیش هم از احمدینژاد حمایت کرده بود (عکس از رضا عزیزی).
مرتبط:
مایلیکهنیسم ـ محمدجواد روح
یادداشتام در روزنامهی فرهیختگان دربارهی دومین دورهی لیگ برتر فوتبال زنان:
لیگ «برتر» فوتبال زنان ایران در شرایطی دومین دورهاش از روز یکشنبه آغاز شده که از هیچ لحاظ صفت «برتر» برازندهاش نیست و در بهترین حالت باید آن را در حد یک لیگ محلی دسته پایینتر دانست.

معلوم نیست در عرض یک سال چه اتفاق خاصی افتاده و ظرفیتهای زیرساختاری چقدر افزایش پیدا کرده که 12 تیم به تعداد تیمها اضافه شده و از 6 تیم به 18 تیم افزایش پیدا کرده است. به نظر میرسد مسئولین فوتبال ایران تنها راه حلی که برای گسترش و توسعه فوتبال در کشور به ذهنشان میرسد، افزایش تعداد تیمهای حاضر در یک لیگ است. حال اینکه نه اغلب باشگاههای ما ظرفیت تیمداری در یک لیگ برتر دارند و نه از لحاظ امکانات سختافزاری فوتبال ما آنقدر پیشرفته است که بتوان با 18 تیم یک لیگ مطلوب را سازماندهی کرد. وقتی هنوز در ساختار لیگ فوتبال زنان ما دستههای پایینتر در نظر گرفته نشده است، چه لزومی داشت که در دومین سال حیات لیگ زنان 18 تیم در لیگ «برتر» شرکت داشته باشند؟
اما این تنها نکته عجیب لیگ برتر زنان نیست. 18 تیم حاضر در این رقابتها به دو گروه تقسیم شدهاند؛ 9 تیم در ورزشگاه شیلات بندر انزلی رقابت میکنند و 9 تیم دیگر در استادیوم سلیمیکیای کرمان. به خاطر مسائل امنیتی و کنترل ورود تماشاگران و خبرنگاران مرد تنها این دو ورزشگاه انتخاب شدهاند. ضمن اینکه در هر کدام از این ورزشگاهها روزی چهار مسابقه برگزار میشود تا در عرض یک هفته نیمی از دور رفت تمام شود. این در حالیست که استاندارد برگزاری بازی در یک زمین، هر 48 ساعت یک بار است تا چمن آن سالم بماند. برگزاری چهار مسابقه در یک روز، چمنی در این دو زمین باقی نخواهد گذاشت.
جالب است که دومین فصل لیگ برتر زنان ایران، با دوره جدید لیگ حرفهای فوتبال زنان آمریکا همزمان شده که با تنها هفت تیم برگزار میشود. در ورزشگاههای کوچک پنج، شش هزار نفره و برنامههای جذاب جانبی. مسئولین برگزارکننده لیگ زنان آمریکا پس از اینکه در دهه 90 لیگ حرفهای زنان ورشکسته شد، یک برنامهریزی بلندمدت برای برگزاری حرفهای این مسابقات، راههای جذب تماشاگر بیشتر و افزایش جذابیت لیگ و درآمدزایی باشگاهها انجام دادند و از این فصل آن را به اجرا گذاشتهاند. حقوق پخش مستقیم بازیها تا سال 2011 فروخته شده و بر اساس کل درآمدها برای هر کدام از تیمها بودجهای 2.5 میلیون دلاری در نظر گرفته شده است. بازیکنان حاضر نیز قراردادهای هفتماهه با درآمد 32 هزار دلار بستهاند.
اما در ایران نه از برنامهای برای جذب تماشاچی خبری است و نه برای افزایش درآمدزایی. حقوق بازیکنان نیز تنها 130 هزار تومان برای هر ماه، چند صد هزار تومان زیر خط فقر. در این شرایط مسلم است که بازیکن برای گذران زندگی چارهای به جز انجام شغل دوم ندارد. از این لحاظ هم عنوان «برتر» برازنده این لیگ نیست.
در روزهای اخیر دو روزنامهی جدید درآمدهاند: روزنامهی «کلمه سبز» به صاحب امتيازی و مدير مسوولی ميرحسين موسوی کانديدای انتخابات رياست جمهوری که طبعاً به حمايت از او میپردازد. روزنامهی ديگر هم که چند روزی است روی دکه آمده «فرهيختگان» است، به صاحب امتيازی دانشگاه آزاد که البته آشکارا مشی کاملاً اصلاحطلبانهای دارد. تحریریهی فرهیختگان متشکل از بچههاییست که اغلبشان در مطبوعات اصلاحطلبی مانند شرق، هممیهن، کارگزاران و اعتمادملی کار کردهاند. برای مثال گروه ورزش که من هم با آنها همکاری میکنم، همان گروهی است که از ابتدای انتشار اعتماد ملی تا همین چندی پیش در این روزنامه بودند: هیوا یوسفی، محمد شهرابی و لیلی خرسند.
فرهیختگان هدفاش ژورنالیسم حرفهایست. به هیچ وجه هم قرار نیست بولتن دانشگاه آزاد باشد. برای این کار ضمیمهی روزانهای درمیآید که اخبار دانشگاه را کار میکند. در همین چند شمارهای که تا به حال منتشر شده هم انصافاً روزنامهی خواندنیای بوده.
روزنامهی دیگری هم که البته قدیمی نیست اما قرار است از امروز (دوشنبه) به شکل کاملاً جدیدی دربیاید، روزنامهی «صدای عدالت» است. ظاهراً با همان بچههای حرفهای «یاس نو»ی محروم.

