تبليغاتX
فریادنامه
فریادنامه | یادداشت‌های جسته و گریخته‌ی امیر علیزاده
وسطِ زندگی، باید حالا بروم "خدمتِ" سربازی. چاره‌ای نیست،‌ به مدت حداقل دو ماه و حداکثر شانزده ماه، همه چیز فعلاً کم و بیش به تعویق خواهد افتاد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 9:10  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در روزنامه‌ی فرهیختگان در انتقاد از اظهارات امیررضا واعظی آشتیانی، مدیر عامل باشگاه استقلال و قائم مقام تازه‌ی سازمان تربیت بدنی در برنامه‌ی ۹۰

***

امیر رضا واعظی آشتیانی هفته گذشته در برنامه 90 خیلی تلاش می‌کرد در توجیه دو شغله بودن‌اش استدلال بیاورد و این گونه القا کند که تداخلی با هم ندارند. او می‌گفت مدیریت باشگاه فوتبال استقلال تهران و قائم مقامی سازمان تربیت بدنی ارتباطی با هم ندارند و بدون هیچ مشکلی به هر دو کار می‌رسد. اما از قرار معلوم همین مشغله‌های فراوان وقت‌گیرتر از آن‌اند که ایشان تصور می‌کند. چنانکه مدیر عامل باشگاه استقلال در این گفت‌وگو به نکاتی اشاره کرد که جای نقد دارد. ظاهراً آقای واعظی یا زمان کافی برای مطالعه دقیق‌تر در مورد این مسائل ندارد یا اینکه مشاوره اشتباه به ایشان داده شده است.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 0:6  توسط امیر علیزاده| 

توقعی نیست که مسئولین محترم بیایند اقرار کنند که یک‌طرفه کردن ولیعصر در حد فاصل عباس‌آباد و پارک‌وی اشتباه بوده و از مردم به خاطر ایجاد ترافیک طاقت‌فرسا در مدرس و پل پارک‌وی و  چمران و گاندی و جردن و همت به علت این کار، عذرخواهی کنند. یا بیایند راست‌اش را بگویند که اصلاً یک‌طرفه کردن این خیابان مهم، اصلاً ربطی به ترافیک و این حرف‌ها ندارد و دلایل دیگری دارد که ما معذوریم و نمی‌توانیم بازگویشان کنیم! نه خیر، کسی چنین انتظاری از این آقایان ندارد! اما وقتی مجری بی‌مزه‌ی رادیو پیام می‌گوید که نه تنها با یک طرفه شدن ولیعصر ترافیک روان‌تر شده!! و مردم هم به آن عادت کرده‌اند!!، بلکه حالا درختان چنار این خیابان هم یک نفسی می‌کشند، آدم دل‌اش می‌خواهد سرش را بکوید به شیشه!

تازه بعداً می‌فهمی که او این حرف را از خودش درنیاورده و رییس سازمان محیط زیست استان تهران و مدیرکل کنترل کیفیت آلودگی هوای تهران هم کلی استدلال علمی برایش آورده‌اند! گیریم که این طور باشد، پس تکلیف انسان‌ها چه می‌شود؟ این اساتید محترم دیگر نمی‌گویند که به جای ولیعصر در ۱۰ تا خیابان دیگر ترافیک وحشتناک ایجاد می‌شود و هزاران لیتر بنزین بیشتر می‌سوزد و آلودگی بیشتر می‌شود و وقت و سلامت ملت بی‌چاره هم که تلف می‌شود. آدم واقعاً می‌ماند از این همه... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 12:53  توسط امیر علیزاده| 

این ششمین تساوی پیاپی دربی پرسپولیس و استقلال و در مجموع هفتمین تساوی‌ در هشت مسابقه‌‌ی اخیرشان است. آیا واقعاً فشاری بر این دو باشگاه هست که مساوی کنند؟ اصلاً به چه دلیل نباید این بازی برد داشته باشد؟ هدف چیست؟ که «نظم» بر هم نخورد؟ که طرفداران تیم بازنده احیاناً به ورزشگاه و اتوبوس‌های شرکت واحد خسارت نزنند؟

من خودم بعید می‌دانم که فشاری بدین شکل در کار باشد. تساوی‌ها متعدد در بازی‌های اخیر به گمانم بیشتر برمی‌گردد به استرس‌ها و اضطراب‌هایی که بی‌خودی به این بازی داده می‌شود. بازی‌های اغلب کسل‌کننده‌ی دو تیم هم ناشی از فشارهای این چنینی است که ترس از شکست ایجاد می‌کند، و نه آن طور که طرفداران نظریه‌ی توطئه می‌گویند، به خاطر فشار برای تبانی طرفین.

                  

اما در هر صورت حالا یک اتفاق جالب تاریخچه‌ی 41 ساله‌ی این دربی افتاده و آن اینکه طرفداران دو تیم به هر حال ـ درست یا غلط ـ به این باور رسیده‌اند که یک فشاری برای تبانی در کار هست. فکر می‌کنم این برای اولین در تمام این سال‌ها بود که طرفداران پرسپولیس و استقلال با هم یک‌صدا شعار مشترکی می‌دادند. آن گاه که تیم پرسپولیس در محوطه‌ی جریمه‌ی استقلال یک موقعیت خوب داشت، اما با پاس‌کاری غیرلازم و زیادی موقعیت را از دست داد، فریادهای "تبانی، تبانی" در استادیوم آزادی به خوبی از تلویزیون هم شنیده می‌شد.

حدوداً در ۱۰ دقیقه‌ی پایانی هر دو دسته هواداران شعارهای واحدی می‌دادند. مثلاٍ اینکه "فوتبال سیاسی نمی‌خوایم، نمی‌خوایم!" شاید این تغییر رفتار و اینکه طرفداران بازی ترسو و خسته‌کننده‌ی تیم‌ها را ناشی از مداخلات سیاسی می‌دانند و نه از مشکلات ساختاری و سوءِمدیریت در فوتبال ایران، بی‌تاثیر از حوادث پس از انتخابات اخیر در نباشد. چنانکه این شاید یکی از کم‌تماشاگرترین دربی‌های سال‌های اخیر هم بود.

مرتبط:
البته يک-يک هم نتيجه‌ای است! ـ سیامک رحمانی
فوتبال سیاسی و دخالت «از بالا» ـ مرتضی کاظمیان
طنین "یاحسین، میرحسین" در ورزشگاه آزادی و تلویزیون دولتی ـ صدای آلمان
حاج رضایی: توصيه‌های ايمنی باعث تساوی دربی می‌شود

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 مهر1388ساعت 10:52  توسط امیر علیزاده| 

نتایج انتخابات پارلمان فدرال در آلمان بسیار بسیار جالب بود. یک نقطه‌ی عطف بود در تاریخ این کشور و اروپا. در حالیکه بسیاری تحلیل‌شان این بود که آنگلا مرکل کاندیدای حزب دموکرات مسیحی آلمان (CDU)، برای تشکیل حکومت ناچار خواهد بود که دوباره با حزب سوسیال دموکرات آلمان (SPD)، دیگر حزب مردمی بزرگ آلمان، «ائتلاف بزرگ» تشکیل دهد، در انتخابات روز یکشنبه مجبور به این کار نشد و به لطف موفقیت چشم‌گیر حزب دموکرات آزاد آلمان (FDP) یا همان «لیبرال‌ها»، توانست با این حزب که شریک مورد علاقه‌اش است، ائتلاف کند.

با اینکه آرای حزب دموکرات مسیحی‌‌ها (حزب مرکل)، نسبت به انتخابات چهار سال پیش کاهشی 1.4درصدی داشته، اما با رشد خیره‌کننده‌ی ۴.۸ درصدی آرای لیبرال‌ها، «قدرتمندترین زن جهان» اکثریت کرسی‌های پارلمان را توانست بدست آورد و به صدارت اعظمی‌ ادامه دهد. در سوی مقابل سوسیال دموکرات‌ها، با کاهش فاحش 11.2 درصدی آرایشان، سخت‌ترین شکست پس از جنگ جهانی دوم را متحمل شدند. این برای نخستین بار پس از 11 سال است که سوسیال دموکرات‌ها دیگر در دولت نخواهند بود و حالا باید در اپوزیسیون قرار بگیرند. اما مهم‌تر از نحوه‌ی بی‌سابقه‌ی شکست‌ حزب SPD‌ بود. آنها حالا تنها از 23 درصد آرای مردم آلمان برخوردارند.

           نمودار آرای احزاب و مقایسه با دوره‌ی گذشته

در کل این 12.6 درصد آرایی که از آرای دو حزب مردمی بزرگ آلمان کم شده است، در سیستم پنج حزبی این کشور در میان سه حزب کوچک‌تر به نوعی سرشکن شده است. درصد بیشتر این آرا (4.8) به حساب لیبرال‌ها ریخته شده که اصل اول‌شان اقتصاد آزاد است، 2.6 درصد نیز از آن حزب سبزها شده که دغدغه‌های زیست محیطی دارد و راه حل خروج از بحران اقتصادی را هم سرمایه‌گذاری در محیط زیست می‌داند، و میزان قابل توجه 3.2 درصد از این آرا نیز حالا به صندوق حزب چپ ریخته شده که سیاست‌های سوسیالیستی را دنبال می‌کنند و حالا با بدست آوردن 11.9 درصد کل آرا، به رشدشان ـ به خصوص در ایالت‌های آلمان شرقی سابق ـ ادامه داده‌اند.

در هر حال برنده‌ی این انتخابات را باید لیبرال‌ها دانست. این نشان می‌دهد که در کشوری که به نوعی مهد سوسیال دموکراسی محسوب می‌شود، اکثریت مردم به این باور رسیده‌اند که تنها با اقتصاد آزاد است که می‌توان از رکود خارج شد و به  رونق رسید. به اعتقاد برخی کارشناسان این گرایش «عدل» در دوران بحران اقتصادی که سرمایه‌داری را زیر تیغ انتقاد برده عجیب است، چون معمولاً در این شرایط مردم با ترس به احزاب چپ‌تر که تامین اجتماعی و محافظت از همه را تبلیغ می‌کنند، روی می‌آورند. دموکرات‌های آزاد در آلمان طرفدار سرسخت کاهش مالیات هستند و معتقدند که تنها از این راه می‌توان باعث رشد اقتصادی و خروج از رکود شد.

در آن سو سرنوشت سوسیال دموکرات‌ها هم در آلمان بحث‌های زیادی را برانگیخته است. پس از این شکست خیلی‌ها هم‌اکنون معتقدند که دیگر باید کل جنبش سوسیال دموکراسی در اروپا را در بحران دانست. در آلمان، سوسیال دموکرات‌ها طی 10 سال اخیر چرخش آشکاری به راست داشته‌اند. رو آوردن بخشی از طرفداران آنها به چپ‌ها طی این سال‌ها نیز به همین دلیل است. در واقع آن دسته از مردمی که در زمان مشکلات پیچیده راه حل‌های ساده‌ی چپ‌ را باور می‌کنند، حالا به چپ‌ها روی می‌آورند. به عبارت دیگر سوسیال دموکرات‌ها یک بحران هویت پیدا کرده‌اند و دچار یک پارادوکس شده‌اند. به گفته‌ی صاحب‌نظران، سوسیال‌ دموکراسی برای حل مشکلات ساختاری‌اش نیازی حیاتی به نوسازی و انجام اصلاحات دارند. حضور چهار ساله در اپوزیسیون بهترین فرصت برای این کار است.

مرتبط:
دولت جدید آلمان و سیاست آن در برابر ایران ـ گفت‌وگوی صدای آلمان با بهمن نیرومند

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 مهر1388ساعت 9:35  توسط امیر علیزاده| 

قبلاً درباره‌ی هفته‌نامه‌ی «امید جوان» نوشته بودم. این هفته‌نامه‌ که حالا 14 ساله است، در قطع یک روزنامه در می‌آید و هر شنبه روی دکه می‌رود. «امید جوان» همچنان نواقص زیادی دارد، اما حالا بالاخره صاحب یک وب‌سایت شده است. ستون خواندنی «آیینه هفته»ی مهرداد خدیر، که چند سال است در صفحات میانی «امید جوان» نگاهی دقیق و تحلیلی به وقایع مهم ایران دارد، حالا در فضای مجازی هم برای خودش یک جای ثابت پیدا کرده است. اگر اشتباه نکنم مهرداد خدیر یکی دو سالی هست که سردبیر «امید جوان» هم شده است. 

می‌دانم در شرایط فعلی و این همه خبر بد، وب‌سایت‌دار شدن نشریه‌ی کوچکی مثل «امید جوان» بی‌اهمیت می‌نماید، اما همین که در فضای دشوار کنونی برای بقای مطبوعات، یک نشریه‌ی مستقل‌ منتقد با مشی اصلاح‌طلبانه و متعلق به بخش خصوصی، با همه‌ی کاستی‌ها و نقاط ضعف‌اش، این همه سال است که پابرجا مانده و با گام‌های کوچک رشد هم می‌کند، خودش غنیمت است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 13:47  توسط امیر علیزاده| 

در مدیریت بازاریابی، در مبحث رفتار مصرف‌کننده، یک اصطلاحی داريم تحت عنوان "ناسازگاری ادراکی‌ـ شناختی" که بازگوکننده‌ی حالتی روانی در رفتار انسان پس از انجام یک خرید است. این حالت موقعی اتفاق می‌افتد که آدم پس از یک خرید دچار احساس و تنشی روانی می‌شود و با تردید از خود می‌پرسد آیا بهتر نبود مارک یا مدل دیگری را انتخاب می‌کردم؟

من خیلی کم دچار چنین تنشی می‌شوم و معمولا قبل از خرید می‌دانم که چی می‌خواهم بخرم. حالا هم که می‌خواستم یک گوشی موبایل جدید بخرم، با اینکه پس از سال‌ها استفاده از نوکیا می‌خواستم دیگر از این مارک استفاده نکنم، خیلی راحت این تصمیم را گرفتم.

راست‌اش من خیلی اعتقادی به کارهایی مثل تحریم کالا و اتو به برق زدن و این‌ها ندارم، اما پس از انتشار آن اخبار مربوط به نوکیا، یک جورهایی دیگر نتوانستم خودم را راضي کنم که دوباره نوکیا بخرم. به عبارتی پیش از خرید دچار يک "ناسازگاری سیاسی‌-شناختی" نسبت به نوکیا شده بودم! فکر کنم خيلی‌های دیگر مثل من فکر می‌کنند، وگرنه فروش نوکیا نصف نمی‌شد. قصد ندارم اینجا تبلیغ منفی کنم، به اعتقاد من هنوز هم نوکیا بهترین و باکیفیت‌ترین موبایل‌های جهان را می‌سازد. اما با این کارش مسئولیت اجتماعی خود را نادیده گرفت، برای همین منِ مصرف‌کننده هم دیگر ته دل‌ام راضی به خرید نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 22:2  توسط امیر علیزاده| 

عجیب است. همین دیشب کاملاً اتفاقی در بین پست‌های وبلاگم، نگاهم به شماره‌ی اول روزنامه‌ی اعتماد ملی افتاد. چهار سال پیش چند ماه از ناکامی در دوره‌ی نهم انتخابات ریاست جمهوری گذشته بود که با کلی ذوق و انگیزه رفتیم برنامه دادیم برای صفحه‌ی ورزش روزنامه و از بهمن ماه کار را شروع کردیم. همکاری‌ام تا همین چند ماه به طور ثابت و بعد هم به صورت حق‌التحریری ادامه داشت.

در هفته‌های اخیر هر وقت روزنامه را می‌خواندم تحسین‌اش می‌کردم که چقدر خواندنی و حرفه‌ای شده است. هر وقت هم از جلو دکه‌ای رد می‌شدی می‌‌توانستی این پیشرفت را حس کنی. در شرایطی که خیلی‌ها تصور می‌کردند مردم دیگر حال و حوصله‌ی خواندن روزنامه ندارند، اعتماد ملی با افزایش قابل توجه شمارگان‌اش، در دو ردیف بلند در دکه‌ها چیده می‌شد و اگر نمی‌جنبیدی طرف‌‌های ظهر دیگر شماره‌ای از آن باقی نبود. پس از روزنامه‌های منتشر شده در دو سه سال آغازین دولت اول محمد خاتمی، در دوران موسوم به "بهار مطبوعات" و در دوره‌ای هم روزنامه‌ی شرق در دو سه سال پایانی دولت دوم خاتمی، دیگر روزنامه‌ای تا این حد پرفروش نبود.

              آخرین شماره‌ی روزنامه اعتماد ملی

اما اعتماد ملی هم توقیف شد. اول از همه مثل همیشه برای همکاران‌ام افسوس خوردم که بیکار شده‌اند و آن حقوق بخور و نمیری را که به زور کفاف گذران زندگی‌شان را می‌داد هم دیگر نمی‌گیرند. بعد هم نگران اوضاع مطبوعات کشور که سخت‌ترین روزهای خود را می‌گذرانند.

چه دور به نظر می‌‌رسد حالا آن "بهار"! اما من ایمان دارم که این "خزان" هم دوام نخواهد داشت...

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 مرداد1388ساعت 20:33  توسط امیر علیزاده| 

ارتباط ورزش ایران با جهان یک جورهایی در این روزها قطع است. پس از انتخابات ریاست جمهوری، هم چند مسابقه‌ی بین‌المللی‌ای که قرار بوده در ایران برگزار شود یکی‌یکی لغو شده‌اند و هم به ورزشکاران ایرانی برای شرکت در مسابقات خارجی روادید صادر نشده است. نمونه‌هایش کم نیستند.

مهم‌ترین مسابقاتی که قرار بود در ایران برگزار شود، یکی مسابقات تیراندازی غرب آسیا بود که لغو شد و دیگری هم جام باشگاه‌های فوتسال آسیا بود که اولین دوره‌اش قرار بود از ۱۳ تا ۲۱ تیر در اصفهان برگزار شود اما کنفدراسیون فوتبال آسیا آن را به دلیل ناآرامی‌ها و شرایط سیاسی در ایران لغود کرد و حالا اعلام کرده که با هشت ماه تاخیر در اسفند ماه برگزار خواهد شد. پس از لغو این مسابقات بود که مدیر عامل باشگاه فولاد ماهان که به عنوان قهرمان فوتسال ایران میزبان این مسابقات بود، ادعا کرد که به این باشگاه ۲۰۰ میلیون تومان خسارت وارد شده است.

اما سفارتخانه‌های خارجی هم بعد از وقایع انتخابات، از صدور روادید برای ورزشکاران ایرانی که قصد شرکت در مسابقات بین‌المللی خارج را دارند، سر باز می‌زنند. سفارت اسلواکی به تیم قایقرانی اسلالوم ایران ویزاد نداد، سفارت مجارستان هم از دادن ویزا به تیم تیر و کمان ایران خودداری کرد و حتی یمن هم به شطرنج‌بازان ایران ویزا نداد تا از حضور در بازی‌های قهرمانی غرب آسیا بازبمانند.

این شرایط به حدی بغرنج شد که «شبکه‌ی ایران»، سایت خبری روزنامه‌ی دولتی ایران که تحریریه‌ای جدا از روزنامه دارد و در خبرسازی گاهی از فارس هم پیشی می‌گیرد، در تحلیلی عجیب ادعا کرد که محسن صفایی فراهانی پشت همه‌ی این محرومیت‌هاست! این سایت توضیحی نداده که صفایی فراهانی که از بعد از انتخابات به زندان افتاده است،‌ چگونه توانسته از پشت میله‌های زندان تا این حد اعمال نفوذ کند؟! آن هم مردی که کارنامه‌اش در تلاش برای پیشرفت ورزش ایران حتی از نظر مخالفین‌اش هم کاملاً روشن و احترام‌برانگیز است. «شبکه‌ی ایران» در حالی از «لابی صفایی فراهانی و بن‌همام و شیخ حمد (رییس کویتی شورای المپیک آسیا)» حرف زده که در انتخابات اخیر کمیته‌ی اجرایی فیفا، شیخ حمد آشکارا با حمایت از رقیب بحرینیِ بن‌همام برای بدست آوردن کرسی آسیاییِ کمیته‌ی اجرایی فیفا، با رییس قطری کنفدراسیون فوتبال آسیا جنگ لفظی هم داشت، در حالیکه صفایی فراهانی از بن‌همام حمایت کرد.

تعامل ورزش ایران با محافل بین‌المللی، در چهار سال گذشته با تاثیر از سیاست‌های خارجی دولت احمدی‌نژاد روند نزولی داشته و حالا پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، به پایین‌ترین حد خود طی این سال‌ها رسیده است. در حال حاضر چشم‌انداز روشنی هم برای بهبود دوباره‌ی آن دیده نمی‌شود.  

مرتبط:
لغو و تعویق؛ سرنوشت مشترک اعزام‌ها و میزبانی‌ها ـ سرمایه
به ايران نمی‌آيند، به ايرانی ويزا نمی‌دهند ـ اعتماد ملی

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 1:33  توسط امیر علیزاده| 

با وجود همه‌ی تلخ‌کامی‌های این روزها، دیدن مستندِ فوق‌العاده‌ی "تهران انار ندارد" را شدیداً توصیه می‌کنم. اگر می‌خواهید بدانید چگونه تهران از «روستایی در شمال شهرری» که به خاطر انارهای ناب‌ و مردم بی‌سواد و دزد و بیمار و خلافکارش مشهور بود، به این کلان‌شهرِ زشتِ آلوده‌ی خاکستریِ دوست‌داشتنی که همه‌ی انارهایش خشکید تغییر کرد (اما در عین حال خیلی چیزهایش هم تغییر نکرد!)، و حسابی با طنز تلخ این فیلم‌ بخندید، بروید این «کمدی درام موزیکال مستند عشقی تجربی در یک پرده» را ببینید. «تهران انار نداردِ» مسعود بخشی، یک شاهکار تمام‌عیار است. روایتِ شیرین نصرت کریمی هم نقش زیادی در موفقیت فیلم دارد. خوشحال‌ام که سینمای ایران هنوز جایی هم برای این فیلم‌ها دارد و هنوز فقط در مسعود ده‌نمکی خلاصه نشده است. حتی اگر تنها به اندازه‌ی سالن‌ کوچک و تنگِ سپیده ‌2 برایش جا داشته باشد! البته به جز سینما سپیده، چند سینمای دیگر هم یکی دو سانس به این فیلم اختصاص داده‌اند. برنامه‌ی کامل نمایش «تهران انار ندارد» را اینجا گذاشته‌ام.

                         

سانس‌های فيلم «تهران انار ندارد»: 

سينما آزادی: ساعت 17 و17:50
سينما سپيده 2: خیابان انقلاب، بعد از وصال شیرازی: ساعت 20 و ۲۱:۳۰ تلفن رزرو: 66405574
پرديس  زندگی: ساعت  17:30
پرديس ملت: ساعت 13:30
مجموعه فرهنگی هنری اسوه، خيابان انقلاب ، نبش بهار جنوبی: ساعت 18 تلفن: 88343555 

مرتبط:
«تهران انار ندارد»؛ تازیخچه‌ای طنز‌آمیز از تهران ـ عبدی کلانتری، دویچه وله 
مسعود بخشی: اکران "تهران انار ندارد" به پویایی سینمای مستند کمک می‌کند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 10:19  توسط امیر علیزاده| 

نمی‌دانم تاثیر انتخابات بوده یا نه، اما احساس می‌کنم مردم در رفتارهای اجتماعی‌شان قانون‌گریزتر و تندخوتر شده‌اند. مثلاً در رانندگی که این تغییر رفتار به نظرم کاملاً محسوس است. انگار که مردم می‌خواهند حق‌شان را در هر جایی به هر طریقی که شده از همدیگر بگیرند. نمی‌دانم شاید هم اشتباه می‌کنم و در کل تاثیر سختی‌های روزافزون زندگی در تهران است. اما در هر حال، اگر امکان‌اش وجود داشت، چه موضوع خوبی بود برای یک تحقیق یا یک پایان‌نامه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 تیر1388ساعت 11:1  توسط امیر علیزاده| 

مهدی مهدوی‌کیا همواره بازیکن محبوب من بوده است. هیچ کس را به اندازه‌ی او در تمام ادوار تاریخ فوتبال ایران دوست ندارم. به اعتقاد من، هم از لحاظ حرفه‌ای‌گری، هم از لحاظ اخلاقی، و هم از لحاظ فنی و موفقیت‌های ورزشی، هیچ بازیکنی در هیچ دوره‌ای به خوبی او نبوده است. به اعتقاد من او بی‌تردید بزرگ‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال ایران است. من به خاطر او و بازی‌های خاطره‌انگیزش در بوندس‌لیگا و لیگ قهرمانان، طرفدار تیم هامبورگ شدم. به حدی که حتی حالا هم که دو فصل است دیگر در آن بازی نمی‌کند، «ها‌اس‌فاو» همچنان از تیم‌های محبوب من است.

امروز وقتی نامه‌ی خداحافظی‌اش را خواندم، یقین پیدا کردم که در آینده نیز هیچ فوتبالیستی را به اندازه‌ی او دوست نخواهم داشت. زمان خداحافظی و نحوه‌ی خداحافظی «کیا» از تیم ملی، به نظر من فوق‌العاده بود.

او در این نامه‌ی تکان‌دهنده که دیروز 15 تیر ماه خطاب به مردم ایران نوشته، به طور رسمی از تیم ملی خداحافظی کرده است. مهدوی‌کیا اعتقادش به جوان‌گرایی را به عنوان دلیل اصلی کناره‌گیری‌اش اعلام کرده است. در عین حال به خاطر شرایط بد فوتبال ایران پس از ناکامی در صعود به جام جهانی و همچنین نتایج ضعیف باشگاه‌های ایران در لیگ قهرمانان آسیا، «زنگ خطر» را به صدا درآورده و با هشدار نسبت به این وضعیت، راه حل را در برنامه‌ریزی بلندمدت دانسته است. در پایان نامه هم که به نظر من بهترین بخش نامه‌اش است، او شجاعانه از کسانی که بازیکنان تیم ملی را «وطن‌فروش» دانسته‌اند، به شدت انتقاد کرده است. هر چند مهدوی‌کیا مستقیماً اشاره نکرده، اما واضح است که منظورش ماجرای مچ‌بندهای سبزی است که بازیکنان در حمایت از معترضین به نتایج انتخابات در بازی با کره جنوبی به دست بستند. مهدی مهدوی‌کیا یکی از آن شش بازیکنی بود که در سئول در اقدامی تاریخی مچ‌بند سبز بستند. اما او تنها بازیکنی بود که با وجود فشار مسئولین بین دو نیمه هم حاضر نشد در نیمه‌ی دوم مچ‌بندش را باز کند.

مهدوی‌کیا دست‌خط نامه‌اش را در وب‌سایت خود قرار داده که از اینجا می‌توانید آن را دانلود کنید. متن کامل نامه را هم در ادامه‌ی همین پست می‌توانید بخوانید.

مرتبط:
گرد و خاک مهدوی‌کیا ـ عماد عطایی


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 14:32  توسط امیر علیزاده| 

این صفحه‌ی اول شماره‌ی امروز روزنامه‌ی اعتماد ملی است که به دلیل چاپ بیانیه‌ی مهدی کروبی خطاب به مردم پس از تایید انتخابات ریاست جمهوری توسط شواری نگهبان، بنا بر گزارش سحام‌نیوز (پایگاه اطلاع‌رسانی حزب اعتماد ملی)، دادستانی و نماینده‌ی وزارت ارشاد از انتشارش جلوگیری کردند.

                      

تکمیلی (۱۰ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۵۱):
برای دومین شب پیاپی نمایندگان دادستانی و وزارت ارشاد با حضور در چاپحانه‌ی اعتماد ملی خواستار تغییر صفحات شدند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 10:15  توسط امیر علیزاده| 

سعی می‌کنم به زندگی عادی بازگردم: یادداشت‌ام در شماره‌ی امروز روزنامه‌ی فرهیختگان را درباره‌ی حکم کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال برای تعلیق فعالیت‌های ۱۴ باشگاه به خاطر عدم پرداخت بدهی‌هایشان، می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

***

تصمیم کمیته‌ی انضباطی فدراسیون فوتبال ایران برای تعلیق فعالیت‌های هشت باشگاه در لیگ برتر و شش باشگاه در لیگ یک، به خاطر عدم پرداخت بدهی‌هایشان قابل تحسین است. مجتبی شریفی، رییس کمیته‌ی انضباطی در نامه‌ای به دبیر کل فدراسیون فوتبال از او خواسته تا با توجه به صدور آرای قطعی کمیته‌ی انضباطی، براساس مفاد ماده 70 و بند «د» ماده 32 آیین‌نامه انضباطی از ثبت هر گونه قرارداد و یا فعالیت این باشگاه‌ها جلوگیری شود. باشگاه‌های لیگ برتری‌ای که باید طبق این حکم فعالیت‌شان تعلیق شود، پرسپولیس، استقلال تهران،‌ پاس همدان، راه آهن، صبای قم، استقلال اهواز، پیکان و ابومسلم هستند.

این اقدام فدراسیون در حالی برای اولین بار در فوتبال ایران صورت می‌گیرد که بحث روز فوتبال جهان نیز هست. به خصوص در اروپا که بدهی‌های برخی از باشگاه‌های بزرگ سر به فلک کشیده است. حالا یوفا و در راس آن میشل پلاتینی قصد دارد با تعریف مکانیزمی شفاف، به باشگاه‌هایی که بدهی‌هایشان به خاطر ولخرجی‌های بی‌حساب و کتاب بالا رفته، با حسابرسی از آنها و بررسی صورت‌های مالی‌شان پروانه حضور در لیگ قهرمانان و لیگ اروپا را ندهد. الگوی یوفا، سازمان لیگ آلمان است که در اروپا بهترین سیستم را برای کنترل عملکرد مالی باشگاه‌ها و دادن مجوز حضورشان در بوندس‌لیگا دارد.

اگر فدراسیون فوتبال ایران در اجرای این حکم و تعلیق فعالیت‌های این باشگاه‌ها مصمم باشد و کوتاه نیاید، می‌توان امیدوار بود که فوتبال ایران یک گام بلند به سوی حرفه‌ای‌گری بردارد. در صورتی که فدراسیون در آغاز هر فصل بر اساس حسابر‌سی‌های انجام شده، با استناد به همین مواد آیین‌نامه انضباطی قانون را اجرا کند، می‌توان انتظار داشت که وضعیت مدیریتی و برنامه‌ریزی در باشگاه‌ها از این حالت بی‌نظم فعلی خارج شود. از آن مهم‌تر اجرای این قانون، در جلوگیری از  فساد مالی بسیار موثر خواهد بود. مدیری که بداند اگر صدها میلیون تومان هم بدهی بالا بیاورد اتفاقی برایش نمی‌افتد، منابع درآمدی و محل‌های هزینه‌های خود را هم کنترل نمی‌کند.

اما سابقه‌ی چنین اقداماتی در ورزش ایران نشان داده که این تصمیمات ضمانت اجرایی لازم را ندارند و هیچ وقت هم به نتیجه‌ی مورد نظر نمی‌رسند و پس از مدتی به فراموشی سپرده می‌شوند. در همین مورد فعلی هم با توجه به اینکه اکثر این باشگاه‌ها دولتی‌اند و فدراسیون فوتبال هم در ایران استقلال ندارد، دو حالت قابل پیش‌بینی است. یا اینکه فدراسیون زیر فشار دولت مجبور می‌شود از اجرای سفت و سخت این حکم بگذرد، یا اینکه سوراخ‌های بودجه‌ی این باشگاه‌ها با کمک‌های مالی دولت پر خواهد شد.

علاوه بر آن باید به این موضوع اذعان داشت که اگر هم اجرای این احکام شرط لازم برای مدیریت اصولی در باشگاه‌هاست، اما شرط کافی نیست. روشن است که ریشه‌ی‌ این ریخت‌ و پاش‌های بی حساب و کتاب، در دولتی بودن این باشگاه و تغییر مدوام و زود به زود مدیران آنهاست. عمر مدیریت در فوتبال ایران زیر دو سال است و در اغلب موارد مدیر جدید خود را مسئول بدهی‌ مدیران قبلی نمی‌داند و زیر بارشان نمی‌رود. به این ترتیب بدهی‌های دوره‌های مختلف روی هم انباشته می‌شود و وضعیت اسف‌باری را پیش‌ می‌آورد که باشگاه پرسپولیس در حال حاضر به آن دچار شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 11:2  توسط امیر علیزاده| 

دریا صبور و سنگین
می‌خواند و می‌نوشت 
من خواب نیستم! 
خاموش اگر نشستم
                         مرداب نیستم 
روزی که برخروشم و زنجیر بگسلم 
روشن شود که آتشم و آب نیستم 

فریدون مشیری

 

* حامد نیک‌پی برای این شعر زیبا، آهنگی زیبا هم ساخته که هفتمین تِرک آلبوم «آسوده»‌ی اوست. این آلبوم در ایران مجوز انتشار ندارد ظاهراً، اما از اینجا می‌توان کل این آلبوم را که یک کار خوبِ تلفیقی موسیقی سنتی ایرانی و فلامنکو است، دانلود کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 9:30  توسط امیر علیزاده| 

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را-که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است»-رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ِ مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت می‌كنيم، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

 

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events
 
1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
June 26, 2009

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 16:53  توسط امیر علیزاده| 

جواد خیابانی الان دارد بازی اسپانیا و آمریکا از مرحله‌ی نیمه‌نهایی جام کنفدراسیون‌ها را در شبکه‌ی سوم سیما به طور مستقیم گزارش می‌کند، و به این ترتیب باید دیگر همه‌ی شایعات اخیر را مبنی بر "غیبت سوال‌برانگیز" او که حتی تا "ممنوع‌التصویر" شدن‌اش هم پیش رفت، بی‌اساس دانست. خیابانی که پیش از انتخابات با حمایت آشکارش از میرحسین موسوی همه را شگفت‌زده کرده بود، حتی بعد از انتخابات هم در حمایت از مهندس موسوی در راه‌پیمایی‌ها برای اعتراض به نتایج انتخابات شرکت کرد. او پیش از انتخابات پای بیانیه‌ی حمایت از موسوی را امضا کرد و حتی در صفحه‌ی ورزش روزنامه‌ی "کلمه سبز" در حمایت از او یک یادداشت نوشت. اما حالا او دوباره به صداوسیمایی بازگشته است که این روزها با پوشش کاملاً یک‌‌سویه و دور از انصافِ وقایع پس از انتخابات، به شدت در میان افکار عمومی مورد انتقاد قرار دارد. 

این در حالیست که عادل فردوسی‌پور که بر خلافِ خیابانی هیچ گاه به طور علنی از نامزدِ خاصی حمایت نکرد، پس از بازیِ یک ماه پیش پرسپولیس و بنیادکار ازبکستان در لیگ قهرمانان آسیا، هنوز هیچ مسابقه‌ای را در تلویزیون گزارش نکرده است. گفته می‌شود غیبت‌ او فعلاً خودخواسته است. که البته بعید ‌می‌دانم غیبت او هم خیلی طولانی بشود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 تیر1388ساعت 0:41  توسط امیر علیزاده| 

  

تمام شد. با تساوی بدون گل عربستان سعودی و کره شمالی در ریاض همه‌ چیز تمام شد. آنچه نباید اتفاق می‌افتاد، افتاد. تیم ملی ایران حذف شد و حتی از راهیابی به مسیر ناهموار پلی‌آف تا جام جهانی  ۲۰۱۰ هم بازماند. حالا باید به نظاره بنشینیم که جهان با کره شمالی در جام جهانی فوتبال چگونه می‌خواهد کنار بیاید. بنشینیم و افسوس بخوریم که ضربه‌ای که پارک جی سونگ چند دقیقه مانده به پایان بازی امروز در سئول وارد دروازه‌ی ایران کرد، اگر به ثمر نمی‌رسید ما آنجا می‌بودیم در جنوب آفریقا. افسوس می‌خوریم که با این تساوی در ریاض، همین امشب بلیت ژوهانسبورگ رزرو می‌شد. به یاد می‌آوردیم که  شاید نه گل پارک، که سوءمدیریت خیلی زودتر سرنوشت تیم ملی را رقم زده بود. اما با وجود این ناکامی تحقیرآمیز، در آن روزها به نیکی یاد خواهیم کرد از بزرگی بازیکنانی که تاریخ، شجاعت‌شان را به یاد خواهد سپرد.

مرتبط:
نرفتيم چون نبايد می‌رفتيم ـ از پشت یک سوم
بازیکنان جاودانه ـ عماد عطایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 1:18  توسط امیر علیزاده| 

صفحه‌ی اول چاپ صبح روزنامه‌ی اطلاعات در روز ۲۶ خرداد ۱۳۸۸ بهتر از هر روزنامه‌ی اصلاح‌طلب بود.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 17:45  توسط امیر علیزاده| 

هیچ وقت به اندازه‌ی امروز صبح وقتی رادیو تصنیف «صبح آمده است برخیز...» را پخش کرد، حس بدی نداشتم. یعنی پیش از این اصلاً حس بدی نداشتم. اما وقتی امروز از رادیوی صداوسیما می‌خواند «صبح آمده ست برخیز/بانگ خروس گوید/وین خواب و خستگی را/در شط شب رها کن»، این ابیات چقدر برایم رقت‌انگیز بودند.

الان که دارم این‌ها را می‌نویسم حس‌ام چیزی است بین دلهره و ترس، نومیدی و یاس، خشم و اندوه. انگار از تو خالی شده‌ام.

اختلاف فاحش بین‌ موسوی و احمدی‌نژاد از کجاست؟ آن 10 میلیون تعرفه‌ی اضافی که چاپ شده بود چه شد؟ بر سر آرای باطله چه آمد؟ آرای کروبی کجا رفت؟ ممکن است تنها 0.9 درصد کل آرای را داشته باشد؟ چگونه باید باور کرد؟ چرا مثل همیشه آرا را از اول منطقه به منطقه اعلام نکردند؟ چگونه می‌شود از همان اول که نتایج آرا را پس از شمارش 5 میلیون رای تا حالا شیب منحنی آرای کاندیداها ثابت مانده؟ (نمودارش را اینجا می‌توانید ببینید) ایرنا و فارس چگونه این قدر زود نتایج را پیش‌گویی کردند؟ همه‌ی این تفاوت‌ها نسبت به دوره‌های پیش از کجا ناشی می‌شود؟

نه، باورش سخت است. روزنه‌ی امیدی مانده؟ آقای موسوی؟ آقای کروبی؟ آقای خاتمی؟ آقای هاشمی؟ هستید هنوز؟

تکمیلی:
اولين بيانيه‌ی ميرحسين بعد از تقلب گسترده: تسليم اين صحنه‌آرايی خطرناک نخواهم شد

مرتبط:
مسجدِ مهمان‌کش یا دولتِ ملت‌کش؟ ـ داریوش محمدپور

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 10:15  توسط امیر علیزاده| 

براساس آخرین نتیجه‌ی شمارش آرا که اعلام شده،۳۵.۲۲ درصد صندوق‌ها شمارش شده که ۱۰۲۳۴۴۳۱ رای بوده است. احمدی‌نژاد ۶۸.۸ درصد آرا را بدست آورده و موسوی ۲۸.۸۷ درصد آرا. یک نکته در این میان هست و آن اینکه این ۳۵.۲۲ کل صندوق‌هاست و نه کل آرا. اگر درصد را از کل آرا بگیریم، حدودا ۲۹ میلیون نفر در انتخابات شرکت کرده‌اند که می‌شود ۶۳ درصد کل واجدین شرایط. این در حالیست که آن طور که خود سخنگوی شورای نگهبان اعلام کرده نرخ مشارکت حدود ۷۰ درصد بوده است،که می‌شود حدوداً ۳۲ میلیون نفر. این اختلاف به نظر من قاعدتاً از آنجا ناشی می‌شود که صندوق‌هایی که تا کنون شمرده‌اند مربوط به روستاها و شهرهای کوچک است که ۳۵ درصدشان از ۳۵ درصد کل آرا سه میلیون کمتر است. اگر این طور باشد، با شمارش آرای شهرهای بزرگ باید این ترکیب به نفع موسوی تغییر کند.

تکمیلی:
۱ـ نتایج بعدی که اعلام شده رشد اندک آرای میرحسین موسوی را نشان می‌دهد. ۱۵۲۵۱۷۸۱ رای شمارش شده، ۶۷.۷ احمدی‌نژاد و ۳۰.۳۴ درصد میرحسین موسوی. هنوز اما شهرهای بزرگ هنوز مانده. باید منتظر ماند...

۲ـ ستاد انتخابات وزارت کشور نتایج بعدی را هم اعلام کرد. شیب رشد آرای موسوی و نزول آرای احمدی‌نژاد همچنان بسیار کند است. ۲۱۱۷۰۲۶۳ آرا شمارش شده (۶۱ درصد کل صندوق‌ها): احمدی‌نژاد ۶۶.۱۸ درصد و موسوی ۳۱.۰۶ درصد. وزارت کشور همچنان اعلام نمی‌کند که این ۶۱ درصد آرا مربوط به کدام مناطق است. از آماری که فارس منتشر می‌کند پیداست که همچنان مربوط به شهرهای کوچک و روستاهاست. اگر شیب به همین صورت باشد، بعید است کار به مرحله‌ی دوم بکشد...

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 1:44  توسط امیر علیزاده| 

من فردا جمعه، 22 خرداد 1388 در دهمین انتخابات ریاست جمهوری رای می‌دهم چون باور دارم که توسعه یک فرآیند تدریجی بلندمدت است. چون تغییر هر چند اگر حداقلی باشد، برای اینکه پایدار باشد باید گام به گام انجام شود.

من رای می‌دهم چون رای دادن اثربخش‌ترین راه برای ایجاد این تغییر و پیشبرد دموکراسی است. اصلاً رای دادن خودِ دموکراسی است و همه‌ی کشورهای دموکراتیک همین راه را پیموده‌اند. 

رای می‌دهم چون با راه‌های دیگر زیاد آشنا نیستم و راست‌اش اعتقادی هم به آنها ندارم. راه‌های رادیکال که جواب‌شان را در تاریخ پس داده‌اند و دیگر نیازی به اثبات بی‌فایدگی و زیان‌آوری‌شان نیست. انفعال هم دیگر بیهودگی‌اش حداقل در این چهار سال اخیر باید روشن شده باشد. تجربه‌ی چهار سال پیش مشخص کرد که با رای ندادن نه تنها چیزی عوض نمی‌شود، بلکه بدتر هم می‌شود. اما ۱۲ سال پیش تجربه کردیم که با رای دادن چقدر زندگی و شرایط بهتری می‌توان داشت. 

رای می‌دهم چون ایمان دارم که حتی با وجود محدودیت‌ها و کمبودهای انتخابات در ایران، رای‌ام در سرنوشت‌ام تاثیر می‌گذارد.

رای می‌دهم چون با نگاه صفر و صدی و سیاه و سفید مخالف‌ام. رای می‌دهم چون اگر هم قرار است تقلبی صورت بگیرد، من هزینه‌ی آن را با رای دادن افزایش می‌دهم. به قدری که دیگر تقلب ممکن نباشد.

من رای می‌دهم چون نمی‌خواهم یک اقلیت برای کشورم تصمیم بگیرد و برای من رییس جمهور تعیین کند. می‌خواهم رای بدهم چون به قول مسعود بهنود آدمی باید شمعی بیفروزد، نفرین به تاریکی حاصلی ندارد.

رای می‌دهم چون می‌خواهم رییس جمهور کشورم آدم صادقی باشد نه دروغ‌گو، به آزادی و حقوق بشر اعتقاد داشته باشد، برنامه‌ریزی را مذموم نداند، قدرت‌طلب نباشد، عرصه را بر نویسندگان و هنرمندان تنگ نکند، به محیط زیست اهمیت بدهد، پیشرفت ورزش قهرمانی را جدی بگیرد، آزادسازی اقتصاد را در سرلوحه‌ی کارهایش قرار دهد، به جامعه‌ی مدنی فرصت تنفس بدهد و حمایت‌اش کند، حقوق بشر را رعایت کند، فاسد نباشد و با فساد مبارزه کند.

من به اصلاح‌طلبان رای می‌دهم چون فعلاً آلترناتیو بهتری از آنان وجود ندارد که برای تامین این مطالبات من تلاش کند، حتی اگر صددرصد آنها را نتوانند برآورده کنند.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون از بین کاندیداهای موجود بیشتر از همه این ویژگی‌ها را دارد. او گزینه‌ی آرمانی من نیست، اما من به او رای می‌دهم چون یقین دارم که اگر او رییس جمهور شود، وضعیت‌ کشورم خیلی بهتر از زمانی است که محمود احمدی‌نژاد رییس جمهور باشد.

من به مهدی کروبی رای نمی‌دهم چون به او اعتماد ندارم. چون دیده‌ام که بین حرف تا عمل‌اش فاصله بسیار است. چون تیم‌اش از جنس خودش نیستند و رابطه‌ی ساختار‌ی‌ای با او ندارند. من به مهدی کروبی رای نمی‌دهم چون او شعار زیاد می‌دهد. شعارهایی که بارها ثابت کرده نه تنها ممکن است فردا فراموش‌شان کنند، بلکه برعکس‌شان هم عمل کند.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون صداقت دارد. چون احزاب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و کارگزاران و مجمع روحانیون مبارز هم از او حمایت می‌کنند. چون مدیران اجرایی قوی‌ای مثل زنگنه و صفایی فراهانی و نعمت‌زاده در تیم او هستند.

دیدگاه‌های اقتصادی میرحسین موسوی را من هم دوست ندارم، اما به او رای می‌دهم چون باور دارم که برنامه‌های اقتصادی‌اش در شرایط فعلی مملکت عملی‌ترند و بیشتر به درد می‌خورند. به او رای می‌دهم چون تنها کاندیدایی است که برای ورزش و محیط زیست هم برنامه‌های خوبی داده است. به او رای می‌دهم چون بزرگ‌ترین نویسندگان و هنرمندان از او حمایت کرده‌اند.

من از میرحسین موسوی انتظار معجزه ندارم، اما به او رای می‌دهم چون مطمئن‌ام او ما را به هدف غایی‌مان یک گام دیگر نزدیک‌تر خواهد کرد.

من به میرحسین موسوی رای می‌دهم چون کشورم را دوست دارم.

مرتبط:
با رای ندادن من هیچ چیز عوش نمی‌شود ـ مسعود بهنود
این فکر که "اصلاح امور در جمهوری اسلامی غیرممکن است" زیان‌بار است ـ فرخ نگهدار
شرکت در انتخابات پذیرش حق مردم است ـ عباس میلانی
چرا به میرحسين موسوی رأی می‌دهم؟ ـ داریوش محمدپور
10 دلیل برای رای دادن به موسوی ـ ابراهیم نبوی
در باب رای به موسوی ـ حامد قدوسی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 12:54  توسط امیر علیزاده| 

1ـ فضای حیرت‌انگیز انتخابات و موج سبزی شگفت‌آوری که شکل گرفته، تیم ملی فوتبال ایران را کاملاً تحت‌الشعاع خود قرار داده است. این روزها، روزهای سرنوشت‌سازی در تاریخ ایران است، یک اتفاق بزرگ دارد در حال رخ دادن است. اما فراموش نکنیم که امروز تیم ملی ساعت ۱۹ بازی بسیار مهمی در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ مقابل امارات دارد. ایران در گروه ‌B با تنها 7 امتیاز از 6 بازی وضعیت چندان خوبی ندارد، اما ناامید هم نیست. حتی به کسب مقام دوم و صعود مستقیم به جام جهانی. این حالت تنها در صورتی اتفاق می‌افتد که امروز عربستان (10 امتیاز) در سئول کره جنوبی را که صعودش قطعی شده، نبرد. یا توجه به اینکه چهارشنبه هفته‌ی آینده در آخرین بازی این مرحله عربستان و کره شمالی (11 امتیاز) در ریاض با هم بازی دارند، صعود ایران خیلی هم بعید نیست. البته به شرط آنکه تیم ملی هر دو بازی‌اش، امروز مقابل امارات در تهران و هفته‌ی بعد در سئول را ببرد. در غیر این صورت کسب مقام سوم هم ما را در راه جام جهانی نگه می‌دارد. آن وقت باید ابتدا با تیم سوم گروه A که احتمالاً بحرین خواهد بود یک بازی رفت و برگشت انجام دهد و بعدش هم با نیوزیلیند به عنوان تیم اول گروه اقیانوسیه. آقای قطبی تا اینجای کار مرا کمی بدبین کرده نسبت به کارش، پس از این بازی‌ها‌ می‌گویم چرا. فعلاً وقت انتقاد نیست و باید امیدوار بود که او بتواند تیم ملی را به آفریقای جنوبی ببرد.

2ـ متاسفانه آن طور که شنیده می‌شود آقای احمدی‌نژاد قرار است از این بازی هم استفاده‌ی انتخاباتی بکند و به طور سازماندهی شده با خریداری بلیت‌ها 60 هزار "هواداران"اش را به ورزشگاه ببرد! موج سبز میرحسین موسوی هم بعید است که به آزادی نرسد. به خصوص که امروز طبق برنامه‌ی راه‌پیمایی حامیان موسوی قرار است سه گروهی که از ساعت 14 از راه‌آهن و تجریش و امام حسین به سمت چهارراه ولیعصر حرکت کنند، سپس همگی ازمیدان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت خواهند کرد. روزی بزرگ در پیش است...

تکمیلی: خب تیم ملی با این پیروزی حداقلی یک بر صفر، همچنان به صعود به جام جهانی امیدوار است. به خصوص که عربستان کره جنوبی را نبرد. حالا یک پیروزی  در سئول و تساوی عربستان و کره شمالی چهارشنبه آینده کافیست تا ایران مستقیماً به جام جهانی برود و به این شکنجه‌ی یک ساله پایان دهد. در غیر این صورت، اگر آن بازی تساوی نداشته باشد، ایران فقط باید برای سومی و راهیابی به جام جهانی از طریق پلی‌اف فکر کند. اگر کره را ببرد که هیچ سومی‌مان قطعی است در هر صورت، اگر مساوی کنیم کارمان به گل شماری با کره شمالی یا عربستان می‌کشد و اگر هم ببازد که اصلاً ما را به خیر و شما را به سلامت! در ضمن استادیوم آزادی هم با وجود افشین قطبی که گفته بود دوست ندارد حتی یک صندلی هم خالی باشد، به لطف آقای احمدی‌نژاد نصف‌اش هم پر نشده بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 10:59  توسط امیر علیزاده| 

بر خلاف برخی از دوستان، به اعتقاد من برنده‌ی مناظره‌ی تاریخی دیشب در تلویزیون کاملاً مشخص است: میرحسین موسوی. آقای احمدی‌نژاد با عوام‌فریبی و تهمت‌زنی شاید در میان اقشار محروم‌تر توانسته امتیازی بگیرد، اما به نظر من اگر هم گرفته، بسیار محدود است.

بله، آقای موسوی زیاد "چیز" می‌گفت و جملاتش را گاهی ناتمام گذاشت، اما خب که چی؟ به اعتقاد من این تحلیل بسیار سطحی و کوته‌بینانه است. آقای موسوی نقاط ضعفی هم داشت و خیلی جاها بهتر می‌توانست جواب رییس جمهور را بدهد، اما در یک قضاوت منصفانه باید گفت که او برنده بود. نخست وزیر سابق از همان ابتدای مناظره بابرنامه پیش رفت و خیلی هوشمندانه در دامی که حریفش برایش پهن کرده بود نیفتاد و در سناریویی که او چیده بود بازی نکرد. او نباید هم در مورد تهمت‌های احمدی‌نژاد به هاشمی و خاتمی موضعی‌ بیش از این که گرفت، می‌گرفت و پاسخ بسیار مناسبی داد. ضمن اینکه به اعتقاد من حمله به آقای هاشمی و خود را در اپوزیسیون او قرار دادن، یک برگه‌ی سوخته برای احمدی‌نژاد است.

 اشاره‌ی نمونه به نمونه به سیاست خارجی مهلکِ آقای احمدی‌نژاد با ذکر چند مثال روشن و قابل لمس برای همه، تاکیدش بر قانون‌گریزی و خرافه‌گرایی و افراط و تفریط و مدیریت هیجانی دولت آقای احمدی‌نژاد، طعنه‌هایی که با خونسردی به آقای احمدی‌نژاد و به ویژه صدا و سیما ‌زد، همگی امتیازهایی بود که به حساب میرحسین موسوی ریخته شد. در طول مناظره کاملاً مشهود بود که محمود احمدی‌نژاد عصبی و مضطرب است، اما موسوی آرام و خونسرد. خب در یک مناظره آدم به چه هدفی فراتر از این می‌خواهد برسد؟ آقای موسوی با متانت و خونسردی در چشمان آقای احمدی‌نژاد نگاه می‌کرد وقتی شنونده بود، اما آقای احمدی‌نژاد در زمان گوش دادن بسیار پریشان به نظر می‌آمد و لبخندهای تلخی از سر استیصال می‌زد. وقتی استراتژی انتخاباتی آقای موسوی این است که خود را سیاستمداری معتدل و میانه‌رو و به دور از افراط و تفریط نشان دهد، برای چه باید بیاید پاسخ‌های دندان‌شکن و تند و احساسی به آقای احمدی‌نژاد بدهد که بازی را باخته است؟

مدیریتِ زمانِ آقای موسوی اما نقطه‌ی قوت اصلی او بود که در اغلب تحلیل‌هایی که من خوانده‌ام نسبت به آن غافل‌ بوده‌اند. او زمانش را در طول مناظره خیلی خوب تقسیم کرد و 12-13 دقیقه در پایان برای خود گذاشت، در حالیکه احمدی‌نژاد از زمان‌اش بیهوده استفاده کرد و وقتی مجری آخر سر به او گفت که تنها هشت دقیقه برایش باقی مانده، جا خورد و زمان کم آورد. اما میرحسین خوب زمان را مدیریت کرد و گل پیروزی را گذاشت در دقیقه‌ی 3+90 لحظاتی قبل از سوت پایان داور، به ثمر برساند. این هم یک نشانه‌ی دیگر از پیروزی قاطعانه‌ی ایشان در این مناظره‌ی زنده‌ی تلویزیونی، چون در یک مناظره همیشه این مهم است که طرفین در پایان چه اثری باقی می‌گذارند. تصویری که از آقای احمدی‌نژاد به جا ماند اما همان بود که وقتی مجری با بینندگان خداحافظی کرد و موسیقی پایان برنامه آغاز شده بود، باز هم همچنان حرف زد.

با وجود همه‌ی این موارد، لحظه‌ی طلایی این مناظره برای میرحسین موسوی طرز جواب او به اتهامات کودکانه‌ای بود که احمدی‌نژاد به همسرش زده بود. او حریفش را حتی شایسته‌ی این ندانست که به او پاسخ دهد. فقط رو به دوربین کرد و ضمن دفاع جانانه از زن‌اش گفت که آمده همین به طرز برخوردها و پرونده‌سازی‌ها پایان دهد.

مرتبط:
مناظره‌ی تاریخی ـ علی معظمی
موسوی مترِ مناظره را عوض کرد ـ داریوش محمدپور
مناظره‌ای بین متانت و هوچی‌گری ـ محسن صفایی فراهانی
از کندی و نیکسون تا موسوی و احمدی‌نژاد  ـ مسعود بهنود
موسوی "آدم" شد ـ بهمن دارالشفایی
ساکت! ـ رضا شکراللهی
یک شب خاطره‌انگیز ـ کریم ارغنده‌پور
انقلابی که ۲۷ سال دیر کلید خورد ـ بهرنگ تاج‌دین
ميرحسين، پيروز متين اين مناظره‌ی بی‌نظير ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عقلانیت، آرامش، راستی و صلابت ـ مریم مهتدی
نظرسنجی درباره‌ی برنده‌ی مناظره‌ی احمدی‌نژاد و موسوی

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 15:32  توسط امیر علیزاده| 

           

                           

این عکس آقای سرمربی تیم ملی اسبق و سابق! مربوط به پنج‌شنبه‌ی پیش است. محمد مایلی‌کهن در حاشیه‌ی مراسم سوگواری حضرت فاطمه که در میدان ولیعصر برگزار شد به طرز تابلویی یک بار دیگر حمایت‌اش را از محمود احمدی‌نژاد نشان داد. او چهار سال پیش هم از احمدی‌نژاد حمایت کرده بود (عکس از رضا عزیزی).

مرتبط:
مایلی‌کهنیسم  ـ محمدجواد روح

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 17:7  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در روزنامه‌ی فرهیختگان درباره‌ی دومین دوره‌ی لیگ برتر فوتبال زنان:

لیگ «برتر» فوتبال زنان ایران در شرایطی دومین دوره‌اش از روز یکشنبه آغاز شده که از هیچ لحاظ صفت‌ «برتر» برازنده‌اش نیست و در بهترین حالت باید آن را در حد یک لیگ محلی دسته پایین‌تر دانست.  
                        

          

معلوم نیست در عرض یک سال چه اتفاق خاصی افتاده و ظرفیت‌های زیرساختاری چقدر افزایش پیدا کرده که 12 تیم به تعداد تیم‌ها اضافه شده و از 6 تیم به 18 تیم افزایش پیدا کرده است. به نظر می‌رسد مسئولین فوتبال ایران تنها راه حلی که برای گسترش و توسعه فوتبال در کشور به ذهن‌شان می‌رسد، افزایش تعداد تیم‌های حاضر در یک لیگ است. حال اینکه نه اغلب باشگاه‌های ما ظرفیت تیم‌داری در یک لیگ برتر دارند و نه از لحاظ امکانات سخت‌افزاری فوتبال ما آنقدر پیشرفته است که بتوان با 18 تیم یک لیگ مطلوب را سازماندهی کرد. وقتی هنوز در ساختار لیگ فوتبال زنان ما دسته‌های پایین‌تر در نظر گرفته نشده است، چه لزومی داشت که در دومین سال حیات لیگ زنان 18 تیم در لیگ «برتر» شرکت داشته باشند؟

اما این تنها نکته عجیب لیگ برتر زنان نیست. 18 تیم حاضر در این رقابت‌ها به دو گروه تقسیم شده‌اند؛ 9 تیم در ورزشگاه شیلات بندر انزلی رقابت می‌کنند و 9 تیم دیگر در استادیوم سلیمی‌کیای کرمان. به خاطر مسائل امنیتی و کنترل ورود تماشاگران و خبرنگاران مرد تنها این دو ورزشگاه انتخاب شده‌اند. ضمن اینکه در هر کدام از این ورزشگاه‌ها روزی چهار مسابقه برگزار می‌شود تا در عرض یک هفته نیمی از دور رفت تمام شود. این در حالیست که استاندارد برگزاری بازی در یک زمین، هر 48 ساعت یک بار است تا چمن آن سالم بماند. برگزاری چهار مسابقه در یک روز، چمنی در این دو زمین باقی نخواهد گذاشت. 

جالب است که دومین فصل لیگ برتر زنان ایران، با دوره جدید لیگ حرفه‌ای فوتبال زنان آمریکا همزمان شده که با تنها هفت تیم برگزار می‌شود. در ورزشگاه‌های کوچک پنج، شش هزار نفره و برنامه‌های جذاب جانبی. مسئولین برگزارکننده لیگ زنان آمریکا پس از اینکه در دهه 90 لیگ حرفه‌ای زنان ورشکسته شد، یک برنامه‌ریزی بلندمدت برای برگزاری حرفه‌ای این مسابقات، راه‌های جذب تماشاگر بیشتر و افزایش جذابیت لیگ و درآمدزایی باشگاه‌ها انجام دادند و از این فصل آن را به اجرا گذاشته‌اند. حقوق پخش مستقیم بازی‌ها تا سال 2011 فروخته شده و بر اساس کل درآمدها برای هر کدام از تیم‌ها بودجه‌ای 2.5 میلیون دلاری در نظر گرفته شده است. بازیکنان حاضر نیز قراردادهای هفت‌ماهه با درآمد 32 هزار دلار بسته‌اند.

اما در ایران نه از برنامه‌ای برای جذب تماشاچی خبری است و نه برای افزایش درآمدزایی. حقوق بازیکنان نیز تنها 130 هزار تومان برای هر ماه، چند صد هزار تومان زیر خط فقر. در این شرایط مسلم است که بازیکن برای گذران زندگی چاره‌ای به جز انجام شغل دوم ندارد. از این لحاظ هم عنوان «برتر» برازنده این لیگ نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 خرداد1388ساعت 20:9  توسط امیر علیزاده| 

این هم از نشانه‌های توسعه‌نیافتگی‌ست که باید هر چند وقت یک بار انتشار روزنامه‌ای جدید را تبریک گفت. اما به هر حال در مملکت همین که باز یک بنده‌ خدایی پیدا می‌شود که شهامت راه انداختن یک روزنامه را داشته باشد و برای روزنامه‌نگارانِ خانه به دوش، دوباره جایی برای کار کردن دست و پا کند، خودش غنیمت است.

در روزهای اخیر دو روزنامه‌ی جدید درآمده‌اند: روزنامه‌ی «کلمه سبز» به صاحب امتيازی و مدير مسوولی ميرحسين موسوی کانديدای انتخابات رياست جمهوری که طبعاً به حمايت از او می‌پردازد. روزنامه‌ی ديگر هم که چند روزی است روی دکه آمده «فرهيختگان» است، به صاحب امتيازی دانشگاه آزاد که البته آشکارا مشی‌ کاملاً اصلاح‌طلبانه‌ای دارد. تحریریه‌ی فرهیختگان متشکل از بچه‌هایی‌ست که اغلب‌شان در مطبوعات اصلاح‌طلبی مانند شرق، هم‌میهن، کارگزاران و اعتمادملی کار کرده‌اند. برای مثال گروه ورزش که من هم با آنها همکاری می‌کنم، همان گروهی است که از ابتدای انتشار اعتماد ملی تا همین چندی پیش در این روزنامه بودند: هیوا یوسفی، محمد شهرابی و لیلی خرسند.

                 

فرهیختگان هدف‌اش ژورنالیسم حرفه‌ایست. به هیچ وجه هم قرار نیست بولتن دانشگاه آزاد باشد. برای این کار ضمیمه‌ی روزانه‌ای درمی‌آید که اخبار دانشگاه را کار می‌کند. در همین چند شماره‌ای که تا به حال منتشر شده هم انصافاً روزنامه‌ی خواندنی‌ای بوده.

روزنامه‌ی دیگری هم که البته قدیمی نیست اما قرار است از امروز (دوشنبه) به شکل کاملاً جدیدی دربیاید، روزنامه‌ی «صدای عدالت» است. ظاهراً با همان بچه‌های حرفه‌ای «یاس نو»ی محروم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 1:24  توسط امیر علیزاده| 

من هم در کل با نظر آق بهمن موافق‌ام که حالا وقت این نیست که طرفداران کروبی و موسوی، یکدیگر را تخریب کنند. ظاهراً خیلی از دوستان فراموش کرده‌اند که این دو کاندیدا رقیب اصلی همدیگر نیستند، رقیب اصلی‌شان رییس جمهور فعلی‌ست که متاسفانه احتمال دوباره انتخاب شدن‌اش بسیار است.

با این حال کسانی که می‌خواهند در انتخابات شرکت کنند و اصلاحات و توسعه‌ی دموکراتیک کشور برایشان مهم است، دو گزینه پیش رو دارند: مهدی کروبی و میرحسین موسوی. و این حق همه‌ی آنهاست که این دو گزینه را با تحلیل مناسبی مقایسه کنند و آن که از نظرشان شایسته‌تر است را در نهایت انتخاب کنند.

من در این جا گزیده‌ای از اصلی‌ترین انتقادهایی که به این دو کاندیدا مطرح می‌شود را آورده‌ام. در مورد هر کاندیدا دو مطلب را انتخاب کرده‌ام و فکر می‌کنم خواندن‌شان کمک بزرگی به گرفتن تصمیم‌ نهایی می‌کند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 19:57  توسط امیر علیزاده| 

واقعاً تاسف‌آور است که صدا و سیما با هر موضوعی ایدئولوژیک برخورد می‌کند. حتی با یک بیماری کشنده!

یک ویروسی که پیش از این ناشناخته‌ بوده و بدن ما در برابرش ایمن نیست، به هر دلیلی و به هر روشی به وجود آمده و در انسان یک بیماری‌ای را پدید می‌آورد که می‌تواند جان‌اش را بگیرد. اسم‌اش را هم به خاطر اینکه این ویروس ابتدا در بدن یک خوک به وجود آمده، گذاشته‌اند«آنفلوانزای خوکی». در مکزیک که ظاهراً منشاء بیماری بوده تا به حال بیش از 40 نفر از این بیماری مرده‌اند، به کره‌ی جنوبی و اروپا و کشورهایی چون اسپانیا و آلمان و سوئد و فرانسه هم رسیده و در آمریکا هم دیروز خبر آمد که دومین قربانی را هم گرفته. در کل در جهان بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهانی۱۴۹۰ نفر در 21 کشور به آن مبتلا شده‌اند و چون انتقالش از انسان به انسان دشوار نیست، خطر اپیدمی هم وجود داشته و ظاهراً کماکان هم وجود دارد.

حالا صدا و سیمای محترم ما، اطلاع‌رسانی حرفه‌ای و درست که درباره‌ی این بیماری نمی‌کند هیچ، می‌آید در شبکه‌ی خبر یک میزگردی می‌گذارد با عنوان «بیماری یا معمای سیاسی؟»!! آن وقت در این میزگرد دو تا «کارشناس» هم می‌آورند و از «دست‌های پنهان مافیای سیاسی» و «اتهام سیا» به «درز آرمایشگاهی ویروس» صحبت می‌کنند! و اینکه مثلاً سهام شرکت داروسازی آقای رامسفلد که تولید‌کننده‌ی داروی این بیماری‌ست، از 7 دلار رسیده است به 50 دلار! بنگاه خبرپراکنی فارس هم در تکمیل پرده‌برداری از این توطئه‌ی کثیف در موضوعی با عنوان «پشت پرده‌ی یک آنفلوانزای سیاسی» یک گزارش مخابره می‌کند و آنفلوانزای خوکی را  «نوعی سلاح بیولوژیکی» آمریکایی‌ها می‌داند!

گیریم که همه‌ی این حرف‌ها درست! اما اگر حالا کار کارِ آمریکا باشد، آیا بیماری کم‌خطرتر است؟ دیگر معلوم می‌شود که همه‌اش فیلم است و این همه بیمار و قربانی هم همه کشک است؟! و دیگر لازم نیست که به مردم بگوییم چی کار بکنند و چی کار نکنند تا یک وقت خدایی نکرده آنفلوانزای خوکی نگیرند؟؟ آخر تو این وضعیت خطرناک حالا چقدر اهمیت دارد که این ویروس مرگبار از کجا درز کرده؟!

جالب‌تر این است که آقای مشاور معاون غذا و داروی وزارت بهداشت ادعا می‌کند که داروی آنفلوانزای خوکی را در ایران ساخته‌اند! لابد وزارت بهداشت هم در راستای این افشاگری‌ها و خنثی‌سازی‌ توطئه‌ها، برای اینکه نقشه‌ی شوم آقای رامسفلد را به هم بریزد، سریع دست به کار شده و دارو را ساخته تا با خارج کردن ساخت این دارو از انحصار او، سهام شرکت ایشان دیگر بیشتر از این بالا نرود!!

مرتبط:
تحلیل حرفه‌ای صدا و سیما از آنفلوانزای خوکی ـ جمهوریت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 12:45  توسط امیر علیزاده| 

خبر اعدام دل‌آرا دارابی بسیار ناراحت‌کننده بود. اما فارغ از اینکه او واقعاً جنایت‌کار بوده یا نه، بی‌گناه بوده یا نه، می‌خواستم به بهانه‌ی این خبر ناگوار در مورد مجازات اعدام بحث کنم.

من مخالف مجازات اعدام‌ام و استدلال مخالفین این نوع مجازات را قبول دارم. در واقع آنها چند نکته‌ی اساسی در رد مجازات اعدام و در حمایت از مجازات حبس بیان می‌کنند که هیچ گاه جایی ندیده‌ام موافقین اعدام با استدلال قوی‌تری آنها را رد کنند.

موافقین این نوع مجازات معتقدند که اعدام کسی که مرتکب یک جرم سنگین مثل قتل شده، سایر مجرمین را می‌ترساند و درس عبرتی می‌شود برای بقیه. مخالفین در رد این نظریه می‌گویند قانون برای اجرای عدالت است و نه ارعاب. ضمن اینکه از زمان توقف مجازات اعدام در بسیاری از کشورها، آمار نشان داده که در این کشورها میزان ارتکاب به جرم و جنایت به مراتب کمتر از کشورهایی است که هنوز اعدام در آنها به اجرا درمی‌آید. بنابراین مجازات مرگ اگر اثر منفی‌ای نداشته باشد، آن اثر بازدارنده‌ی مورد ادعای طرفدارانش را هم ندارد.

استدلال دیگر موافقین اعدام این است که یک قاتل آدم خطرناکی است و اگر دوباره به جامعه بازگردد ممکن است دوباره به همان جنایات دست بزند. بنابراین باید از ورود چنین فرد خطرناکی به جامعه جلوگیری شود. مخالفین اعدام این استدلال را هم رد می‌کنند. آنها می‌گویند حتی شخصیت بدترین و جانی‌ترین آدم‌ها هم ممکن است پس از ۱۰-۲۰ سال تغییر کند. این را علم روانشناسی می‌گوید و تجربه هم آن را تایید کرد. متخصصان می‌توانند با زیر نظر گرفتن رفتار مجرم در زندان و هدایت صحیح او، پس از چند سال تصمیم به این بگیرند که آیا او آمادگی بخشیده شدن را دارد یا همچنان باید در حبس بماند. کم نبوده‌اند مواردی که فردی گناهکار پس از سال‌ها تبرئه شده و بعداً تبدیل به فردی مفید برای جامعه‌اش شده. با اعدام اما فرصت اصلاح شدن و تغییر کردن از این فرد گرفته می‌شود.

حتی اگر هیچ یک از موارد بالا را هم قبول نداشته باشیم، یک واقعیت را نمی‌‌توان انکار کرد، و آن احتمال اشتباه در صدور حکم است. بارها پیش آمده که فرد بی‌گناهی به اشتباه مجرم تشخیص داده شده و اعدام شده است. زمانی هم اسناد و مدارک برای اثبات بی‌گناهی‌اش جمع‌آوری شده که دیگر کار از کار گذشته است. در واقع با اعدام یک انسان، این فرصت از او گرفته می‌شود که بتواند بی‌گناهی خود را ثابت کند.

مرتبط:
ای کاش چاره‌ای برای مجازات مرگ بیاندیشیم... ـ زیتون
صفحه مربوط به مجازات اعدام در عفو بین‌الملل

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 18:10  توسط امیر علیزاده| 

داشتم خودم را آماده می‌کردم که بنویسم عدالت برقرار شد و آنکه بیش از همه شایسته بود به قهرمانی رسید. می‌خواستم بگویم در این فوتبال بیمار و عقب‌مانده، این فصل یک پیام داشت: اینکه برای رسیدن موفقیت باید مدیریت کارآمد داشت، باید سرمربی‌ای داشت که باشخصیت و با اخلاق حرفه‌ای باشد، باید دانش‌اش به روز باشد. اینکه یک باشگاه برای قهرمانی باید زیرساخت‌های مناسبی داشته باشد، از تشکیلات درست و حسابی‌ای برخوردار باشد. ذوب آهن نسبت به استقلال تمام این شرایط را داشت.

حتی می‌خواستم مس کرمان را مثال بزنم که ثبات‌ مدیریت‌‌اش برایش سهمیه‌ی آسیایی را به ارمغان آورد،‌ بالاتر از پرسپولیس و سپاهان که با آشفتگی مدیریتی‌ سه بار در طول یک فصل سرمربی خود را تغییر دادند. 

می‌خواستم بنویسم یک مربی‌ که برای موفق شدن دست به هر کار غیراخلاقی‌ای می‌زند و از هیچ چیز ابایی ندارد، در فوتبال امروز دیگر جواب نمی‌دهد. اما نه، امیر قلعه‌نویی، مربی‌ای که در آسیا از پیروزی در برابر تیم ششم لیگ قطر هم عاجز است، متاسفانه باز هم در فوتبال عقب‌مانده‌ی ایران کامیاب شد. او برای دومین بار جام قهرمانی لیگ برتر را بدست آورد، تا لمپنیسم و بی‌سوادی همچنان در فوتبال ایران نتیجه بدهد.

نه، از فرشته عدالت در  آسمان فوتبال این مملکت هم خبری نیست. خیلی وقت است پر گشوده و ایران را ترک کرده...

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 19:29  توسط امیر علیزاده| 

           

با وجود فضاحتی که به بار آمد و تنها پس از 15 روز آقای مایلی‌کهن راه دیگری به جز برکناری‌اش برای فدراسیون فوتبال ـ البته در اصل سازمان تربیت بدنی ـ باقی نگذاست، تن دادن به افشین قطبی که تا کنون در یک سال و نیم گذشته مقاومت زیادی کرده بودند تا هدایت تیم ملی به او سپرده نشود، دیگر جای تعجب ندارد. به اعتقاد من نگرانی از سرنوشت تیم ملی و دلایل فنی نقش زیادی در این انتخاب نداشته و وزن عامل انتخابات خرداد ماه بیشتر بوده.

جو منفی‌ای که در همین دو هفته علیه مایلی‌کهن دیده شد، با ناکامی محتمل تیم ملی در سه بازی در صعود به جام جهانی شدت بیشتری می‌گرفت. آن گاه مربی‌ای که "گزینه دولت" تلقی می‌شد و توسط رسانه‌ها "مربی‌ای از جنس احمدی‌نژاد" لقب گرفته بود، روی دوش رییس جمهور سنگینی می‌کرد. اما حالا بالعکس، مربی محبوبی مثل افشین قطبی اگر موفق هم بشود و تیم ملی را به جام جهانی هدایت کند، دیگر نورعلی‌نور می‌شود و آقای احمدی‌نژاد بازی را برده است.

هر انگیزه‌ای که پشت این عقب‌نشینی بوده، حالا دیگر مهم نیست. اگر قرار به استخدام سرمربی خارجی نیست ـ که چه تصمیم غلطی بوده ـ، شایسته‌ترین گزینه در میان مربیان ایرانی افشین قطبی بود. از هر لحاظ. دانش فنی، توانایی مدیریت، شخصیت و الخ. زودتر از این‌ها باید این اتفاق می‌افتاد و شاید دیگر دیر شده باشد.

اما هنوز هم بیش از یک ماه تا بازی بعدی مقابل کره شمالی فرصت است: 16 خرداد در پیونگ‌یانگ. دو بازی بعدی هم بلافاصله پس از آن است: 20 خرداد در تهران مقابل امارات و 27 خرداد در سئول با کره جنوبی. ایران با یک بازی کمتر نسبت به کره شمالی و عربستان سعودی چهار امتیاز از آنها کمتر دارد و چهارم است، اما شانس‌اش برای سوم شدن کم نیست. که اگر این اتفاق بیافتد، راهیابی به جام جهانی غیرممکن نخواهد بود.  آن گاه باید ۱۸ و ۲۲ مهرماه، دو بازی رفت و برگشت با تیم سوم گروه دیگر برگزار کند که اگر اتفاق عجیبی نیفتد باید بحرین باشد. بعد از آن هم در صورت پیروزی در یک مصاف رفت و برگشت دیگر، 23 و 30 آبان باید با نیوزیلیند بازی کند که تیم اول اقیانوسیه است. قطبی می‌خواهد دو مربی هلندی و یک مربی ایرانی به کادرش اضافه کند. با توجه به شناخت خوب او از فوتبال ایران و البته از دو کره، فرصت کافی برای ایجاد یک تحول دارد. خودش هم با همان جاه‌طلبی همیشگی‌اش گفته آفریقای جنوبی آماده‌ی میزبانی از ایران باشد.

وجهه‌ی فوتبال ایران با اتفاقات شرم‌آور دو هفته‌ی اخیر و با نتایج تحقیرآمیزی که چهار تیم ایرانی در لیگ قهرمانان آسیا گرفته‌اند، نیازمند یک اتفاق مثبت است. صعود به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی تنها مرهمی بر این زخم‌هاست، نه بیشتر...

تکمیلی:
افشین قطبی دستیارانش را معرفی کرد

مرتبط:
علی میرزایی را از زمان هفته‌نامه‌ی پرسپولیس می‌شناسم که او سردبیرش بود. او زمانی مدیر عامل باشگاه پرسپولیس هم بود، معاونت وزارت اقتصاد در زمان مظاهری را برعهده داشت و در حال حاضر هم صاحب امتیاز و مدیر مسئول و سردبیر نشریه‌ی وزین نگاه نو است. او یکی از فرهیخته‌ترین و تواناترین مدیرانی است که دیده‌ام و افسوس که حالا حاشیه‌نشین است، چه در ورزش و چه در اقتصاد. او تحلیل بسیار خواندنی در اعتماد ملی امروز نوشته در مورد اتفاقات اخیر فوتبال ایران. متاسفانه بعد از این همه سال مشکلات وب‌سایت اعتماد ملی کمتر که نشد هیچ، بیشتر هم شده! این مطلب هم لینک ثابت HTML ندارد و من مجبورم به پی‌دی‌اف صفحه لینک بدهم تا بتوانید آن را بخوانید. حجم‌اش سبک است، ارزش‌اش را هم دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 اردیبهشت1388ساعت 0:39  توسط امیر علیزاده| 

پس از این همه معطلی و کش و قوس علما برای انتخاب سرمربی تیم ملی برای سه بازی دشوار باقیمانده در مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی در پیونگ‌یانگ مقابل کره شمالی، در تهران در برابر امارات و در سئول با کره جنوبی، آخر سر محمد مایلی‌کهن را انتخاب کردند. مربی‌ای که تیم ملی را به جام جهانی ۹۸ فرانسه نتوانست ببرد و اخراج شد، یکی از بهترین تیم‌های امید تاریخ فوتبال ایران را به المپیک آتن نتواست ببرد و اخراج شد و بیشتر به خاطر اخراج یک بازیکن از تیم به دلیل بازی تخته نرد در اردو سر و صدا کرده بود، مربی‌ای که باعث سقوط تیم فولاد،‌ قهرمان لیگ برتر به لیگ یک شد.

"تصمیم‌گیران" علیرغم شایستگی افشین قطبی و صلاحیت‌اش در این شرایط نسبت به سایر مربی‌ها، در پایان پروسه‌ی کمدی تعیین جایگزین علی دایی،‌ به سه گزینه‌ی محمد مایلی‌کهن، محمود یاوری و امیر قلعه‌نویی رسیده بودند! هر سه زمانی سرمربی تیم ملی بوده‌اند، بی‌موفقیت.

وقتی هم یک خبرنگار پس از اعلام مایلی‌کهن به عنوان سرمربی جدید تیم ملی از آقای کفاشیان،‌ "رییس" فدراسیون فوتبال با اشاره به ناکامی‌های این مربی در گذشته پرسید یک مربی چند بار باید امتحان خود را پس بدهد، فقط گفته: «مربيان داخلی سرمايه‌های ما هستند و تجربه‌های آنها سكو‌های بعد را به دنبال خواهد داشت.» سکوهای بعد؟! کدام سکو؟؟ یک خبرنگار دیگر هم وقتی پرسید با توجه به ناكامی تيم اميد در رسيدن به المپيک و عدم موفقيت تيم ملی در رقابت‌های مقدماتی جام جهانی 98 چطور مایلی کهن را انتخاب كرديد، جناب كفاشيان فرموده: «مايلی كهن در گذشته هم تلاشش را براي تيم ملی انجام داد و در حال حاضر هم بر اساس نظر هيات رييسه فدراسيون فوتبال انتخاب شد»، خجالت‌آور است که هیچ مزیت بهتری به ذهن آقای رییس فدراسیون نرسیده است!

آقای مایلی‌کهن هم هیچ چیز برای از دست دادن ندارد و در واقع در موقعیتی «برد‌ ـ برد» قرار دارد. به اعتقاد من انگیزه‌های شخصی او برای روکم‌کنی از علی دایی، دشمن‌اش، بیشتر از "احساس مسئولیت" اوست. اگر تیم ملی ایران به جام جهانی راه یابد که تمام ناکامی‌های کارنامه‌‌اش پاک می‌‌شود و شکستی سخت را به علی دایی متحمل خواهد کرد. اگر هم راه نیافت که نه تنها هیچ تقصیری را گردن نمی‌گیرد، که باز هم می‌تواند داد و بیداد کند و علی دایی را که یک سال تیم را در اختیار داشته، به عنوان مقصر اصلی جلوه دهد.

در این میان تنها دوستداران تیم ملی‌ هستند که در صورت ناکامی تیم ملی و راه نیافتن به جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی افسوس خواهند خورد و حسرت‌اش برایشان باقی خواهد ماند. و نه دولتمردان و مدیران و مربیان نالایقی که دیگر فردا نخواهند بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 23:51  توسط امیر علیزاده| 

چگونه کار به جایی رسید که صد هزار تماشاگر آزادی در تهران، به طرز بی‌سابقه‌ای تیم ملی عربستان را تشویق کردند؟ این سوال را علی دایی باید از خود بپرسد و به این فکر کند که چرا تماشاچیان پس از شکست گران به عربستان علیه‌اش شعارهای رکیکی دادند و او مجبور شد در میان بازیکنان سعودی راهی رختکن شود؟ چه راحت اسطوره‌ها فرومی‌ریزند. به ویژه وقتی مغرور و زیاده‌خواهانه بخواهند با زمین و زمان بجنگند.

شکست به رقیب دیرینه در خانه، عدل در برهه‌ای حساس از مرحله‌ی مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۰ که حالا موجب سقوط تیم به رده چهارم شد. با تنها ۶ امتیاز، پایین‌تر از کره شمالی (۱۰)، کره جنوبی (۸) و عربستان (۷). هنوز سه بازی مانده و با توجه به اینکه تیم سوم هم می‌تواند به جام جهانی راه یابد، هوز فرصت بسیار است. اما از این سه بازی، دو بازی در پیونگ یانگ و سئول است و بعید است با این تیم بتوان در آنجا کاری کرد.

طعنه‌آمیز است که این شکست در حضور محمود احمدی‌نژاد، رییس دولت نهم رقم خورد. مثل شکست تیم ملی کشتی در فینال ماه گذشته جام جهانی تهران. انگار که آمده بود تا ثمره‌ی سیاست‌های چهار سال حکمرانی خود را فقط و فقط در فوتبال ببیند. برکناری شتابزده و عوامفریبانه‌ی رییس فدراسیون فوتبال پس از جام جهانی، لغو بازی‌های تدارکاتی در پی سیاست‌ خارجی ناکارآمد، بایکوت مربی خارجی برای تیم ملی و ممانعت از انتصاب افشین قطبی به دلایل واهی، و در کل دخالت‌های مکرر در تصمیم‌گیری‌های مربوط به فدراسیون، و حالا این شکست که تیم ملی فوتبال ایران را در آستانه ناکامی در راهیابی به جام جهانی ۲۰۱۰ آفریقای جنوبی قرار داده است. احمدی‌نژاد به استادیوم آمد و دو ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری از نزدیک شاهد شکستی شد که خود در آن نقشی پررنگ داشت. پررنگ‌تر از سرمربی مغرور تیم ملی.

تکمیلی:
آنچه برخی خبرگزاری‌های نزدیک به دولت از صبح یکشنبه مبنی بر برکناری علی دایی خبر داده‌اند، سرانجام قطعی شد (+ و +): علی دایی پس از اولین شکست تاریخی ایران در تهران مقابل عربستان سعودی اخراج شد! او دیگر سرمربی تیم ملی نیست! من فکرش را نمی‌کردم که به این سرعت این اتفاق بیافتد. همان گونه که انتصاب دایی از همان ابتدا تصمیمی اشتباه بود و مبنای اصولی نداشت، اخراج او نیز با شتابزدگی مسئولین ورزش ایران صورت پذیرفت و بیشتر تابع جو عمومی بود تا علت‌های منطقی.

علی دایی، اسطوره‌ی فوتبال ایران به همین راحتی "سوخت" و معلوم نیست در آینده او چه خواهد کرد، شاید درسی گرفته باشد و با کمی انتقاد از خود فکر کند که واقعا دلایل ناکامی‌اش چه بود. در مورد جانشینان او گمانه‌زنی‌ها آغاز شده. نام‌هایی چون محمد مایلی‌کهن و امیر قلعه‌نویی که هر دو زمانی در هدایت تیم ملی ناکام بوده‌اند، شنیده می‌شود. آیا تصمیم‌گیران همچنان بر استفاده نکردن از مربی خارجی و افشین قطبی اصرار می‌ورزند؟ آیا هنوز نفهمیده‌اند که راهیابی به جام جهانی مربی‌ای بادانش و لایق ـ فارغ از ملیت و اصل و نسب او ـ را می‌طلبد؟ برای عبور سالم از گردنه‌ی خطرناک فعلی، به یک مربی توانمند نیاز است که تیم ملی و فوتبال ایران را هم به خوبی بشناسد. گزینه‌هایی چون افشین قطبی و لوکا بوناچیچ در شرایط کنونی دارای این ویژگی‌هایند.

مرتبط:
گزارش تصویری ـ کسوف
آیا احمدی‌نژاد عامل باخت تیم فوتبال ایران بود؟ ـ جمهور
جنجال در نشست خبری دايی ـ ایسنا
شعار تماشاگران عليه دايی و تشويق علی كريمی ـ ایسنا
شکست برنامه تبلیغاتی احمدی‌نژاد در ورزشگاه آزادی ـ یاری نیوز

+ نوشته شده در  شنبه 8 فروردین1388ساعت 23:31  توسط امیر علیزاده| 

     

تو آن سان بهارانه از راه می‌رسی
که راه‌ها می‌شتابند و از قدومت گل می‌طلبند
بر فراز درخت پر رازی که تو خود هستی
عشق از بال‌ها آشیان‌ها به پا می‌کند
تو تمامی چشم‌انداز هستی
استخر آرام خورشید
و آبی آسمان در چشمان یگانه توست

(شاعر گمنام)

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 12:39  توسط امیر علیزاده| 

توقع‌مان دوباره زیادی بود از خاتمی. از همان ابتدا. وقتی انصراف داد از نامزدی ریاست جمهوری، شوکه و خشمگین شدم، مثل خیلی از هواداران دیگرش. اما با گذشت چند روز حالا می‌توانم کمی منطقی‌تر به کناره‌گیری او از انتخابات نگاه کنم. حالا دیگر فکر می‌کنم که انصراف او نه از روی «ترس» یا «بی‌شهامتی»، بلکه به خاطر منافع کشور بوده. البته با گره زدن سرنوشت‌اش به میرحسین موسوی و اعلام اینکه «یا من می‌آیم یا موسوی»، از همان اول اشتباهی استراتژیک مرتکب شد. با این حال توصیه می‌کنم برای روشن‌تر دیدن دلایل انصراف خاتمی از حضور در انتخابات ریاست جمهوری، دو تحلیل عباس عبدی و نیما نامداری را بخوانید. بخشی از تحلیل آقای عبدی:

«دليل اصلی اين انصراف نامزدی آقای موسوی نيست، بلكه همان دليلی است كه به واسطه‌ی آن آقای خاتمی ماه‌های متمادی درباره آن فكر و موضوع را سبک سنگين كردند و اين علت در دو هفته اخير بيش از گذشته نمود يافته بود، دليلی كه بارها جناب آقای خاتمی از آن به هزينه‌بر بودن اين حضور ياد كردند؛ هزينه‌ای كه براي جامعه به مراتب از ادامه دولت فعلی در دور بعدی هم می‌توانست بيشتر باشد. بنابراين اگر از انصراف را از حیث حضور آقای موسوي به مساله نگاه كنيم، شايد اين تصميم اشتباه بود اما اين تصميم از زاويه دوم، آقای خاتمی و مجموعه اصلا‌ح‌طلبان را از مواجه شدن با اشتباهی بدتر در آينده نجات داد و تصميم عقلا‌نی يعنی همين.

تصميم شجاعانه و عقلا‌نی يک سياستمدار آن نيست كه ميان دو گزينه‌ی خوب و بد، گزينه خوب را برگزيند، چنين حالتی در عالم سياست كمتر رخ می‌دهد. تصميم عاقلا‌نه و شجاعانه وقتی است كه فرد ميان دو گزينه‌ی بد و بدتر، گزينه‌ی بد را برمی‌گزيند و ميان منافع كم و كوتاه‌مدت و ضرر زياد و بلندمدت، از ضرر بلندمدت پرهيز می‌كند. ميان فشار احساسی و روایی براي انجام عمل با محاسبه و منطق و عقلا‌نيت، دومی را برگزيند.»

مرتبط:
دلایل انصراف خاتمی از زبان خودش: «احساس می‌کردم در مقابلم سدها و موانع وجود دارد!»

+ نوشته شده در  جمعه 30 اسفند1387ساعت 1:38  توسط امیر علیزاده| 

لیگ قهرمانان آسیا از امروز آغاز شده و حدود نیم ساعت دیگر پرسولیس به عنوان اولین نماینده‌ی ایرانی در استادیوم آزادی به مصاف الشارجه امارات می‌رود. ساعت ۲۱ هم صبای قم در ریاض مهمان الهلال است. استقلال و سپاهان هم فردا بازی می‌کنند. سپاهان در اصفهان میزبان الشباب امارات است که مهرداد اولادی را هم دارد و استقلال هم در یک بازی سخت باید در جده با الاتحاد بازی کند.

من به شخصه دوست دارم، همه تیم‌های ایرانی موفق باشند. اما متاسفانه اکثر طرفداران استقلال و پرسپولیس در ایران ـ حتی آنهایی که جزو طبقات بالاتر جامعه‌اند ـ این گونه فکر نمی‌کنند و دوست ندارند آن یکی برنده باشد. از استقلالی‌ها که بپرسی  از ته دل می‌گویند که دوست دارند پرسپولیس به الشارجه و هر تیم دیگری ببازد، و اغلب پرسپولیسی‌ها هم برای استقلالِ امیر قلعه‌نویی آرزوی ناکامی می‌کنند. راست‌اش من این طرز فکر را درک نمی‌کنم. من حتی وقتی استقلال قلعه‌نویی هم در آسیا به میدان می‌رود، چه در برابر تیم‌های عربی و چه شرق دور، واقعاً دوست دارم که پیروز شود چون آنجا دیگر در وهله‌ی اول نماینده‌ی کشورم است و نه "دشمن آبی"! از دشمنی رئال مادرید و بارسلونا که به خاطر شرایط استثنایی تاریخی‌‌ـ‌سیاسی‌اش بگذریم، در اروپا هم رفتار هواداران همین گونه است. در آلمان هر چقدر هم بایرن مونیخ در شهرهای دیگر منفور باشد، اما وقتی در لیگ قهرمانان اروپا به میدان می‌رود اکثراً موفقیت‌اش را آرزو می‌کنند.

استدلال این دوستان را نمی‌فهمم. برخی که بی‌دلیل فقط همان حس تنفری که نسبت به رنگِ مخالف در رقابت‌های داخلی دارند را به رقابت‌های آسیایی نیز می‌کشانند. اما عده‌ای از دوستان پرسپولیسی، به خاطر شخص امیر قلعه‌نویی و طرز رفتار و شخصیت‌اش و متُدهای غیراخلاقی‌ای که در مربیگری دارد، دوست ندارند که با استقلال موفق باشد. آنها معتقدند که قلعه‌نویی اگر موفق شود، این موفقیت بیش از آنکه  موفقیت یک نماینده‌ی فوتبال ایران باشد، به عنوان موفقیت او تمام می‌شود و او را دوباره برای هدایت تیم ملی مطرح می‌کند، و این در نهایت به ضرر فوتبال ایران و مانعی در برابر مدرنیزه کردن‌ آن خواهد بود. هر چقدر هم این استدلال را در مورد امیر قلعه‌نویی قبول داشته باشم و دوست نداشته باشم که بیاید و دوباره خودش را برای تیم ملی مطرح کند، برایم قابل توجیه نیست که چرا باید آرزوی ناکامی یک تیم از کشورم را در برابر تیم‌های خارجی داشته باشم. این طرز فکر به اعتقاد من اصلاً نشانه‌ی خوبی نیست...

پی‌نوشت: دو ماه پیش در مورد فرمت جدید لیگ قهرمانان آسیا و تغییراتی که برای مدرن کردن آن داده شده، یک صفحه در اعتماد ملی درآورده بودیم. پی‌دی‌اف صفحه را می‌توانید اینجا ببینید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 اسفند1387ساعت 14:21  توسط امیر علیزاده| 

انتظار (تنبلی) برای نسخه‌ی جدید بلاگرولینگ‌ بیهوده بود! البته راه افتاد این «بلاگرولینگ 2.0»، یک سری از دردسرهاش هم برطرف شده. من هم یک بلاگرول جدید ساختم، اما خیلی زود فهمیدم نه خیر واقعاً دیگر به درد نمی‌خورد و فرار کردن از تکنولوژی‌های جدید بی‌فایده است. به خصوص اینکه در دو روزی که استفاده کردم ازش، دیدم اصلاً وبلاگ‌ها پینگ نمی‌شوند. ضمن اینکه هر لینکی را که باز می‌کنید، یک آگهی مسخره بالایش نمایش داده می‌شود که باید هر دفعه ببندیش و گرنه آدرس اصلی وبلاگ را هم در آدرس‌بار نشان نمی‌دهد. اما دلیل اصلی اینکه بلاگرولینگ حتی نسخه‌ی جدیدش هم دیگر به درد نمی‌خورد، اصلاً همین بود که تکنولوژی‌های جدیدتر و بهتری آمده که در وب هم اغلب از این‌ها استفاده می‌کنند.

خلاصه مقاومت در برابر تغییرات ضروری، مثل همیشه بیهوده بود و تسلیم شدم و همان طور که خیلی از دوستان (+ و +) هم توضیح داده‌اند، رفتم سراغ این بلاگ‌چرخان‌های جدید که با استفاده از گوگل‌ریدر ساخته می‌شوند. باور کنید راحت‌تر از آن است که فکرش را می‌کنید. حتی یک آدم ناشی مثل من در زمینه‌ی کامپیوتر هم می‌تواند به راحتی یک بلاگ‌چرخانِ گوگلی مدرنِ فارسی که مزایای بسیاری نسبت به بلاگرولینگ دارد بسازد.

شدیداً توصیه می‌کنم کسانی که هنوز از نعمت این بلاگ‌چرخانِ‌ فوق‌العاده بی‌بهره‌اند، آن را بسازند تا مطالب تازه‌ی وبلاگ‌هایی که دوست دارند را از دست ندهند و وبلاگستان فارسی رونق بیشتری پیدا کند. اول از همه اینجا را بخوانید و بعد هم توضیحات پاسپارتو را که زحمات زیادی کشیده برای رفع اشکالات کد رادیو زمانه و کم‌‌نقص کردن این بلاگ‌چرخان. با آرزوی موفقیت!

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اسفند1387ساعت 11:17  توسط امیر علیزاده| 

۱ـ می‌دانستم که امروز یک روز «بین‌التعطیل» است و قاعدتاً روزنامه‌ای درنمی‌آید. متاسفانه این در مطبوعات ایران، مثل تعطیلی غیرحرفه‌ای مطبوعات در نوروز یک پدیده‌ی رایجی شده که نشانه‌ی بارز توسعه‌نیافتگی. با این حال صبح طبق عادت به یک کیوسک رفتم، دیدم به جز «همشهری» و «ایران» که خب داستان‌شان فرق می‌کند، روزنامه‌ی اعتماد هم درآمده، در 12 صفحه و با همان ضمیمه‌ی همیشگی‌اش. راست‌اش کمی‌ ذوق‌زده شدم که دیدم روزنامه‌ی مستقلی مثل «اعتماد» که با قیمت 500 تومان درآمدش هم بیشتر متکی به تک‌فروشی‌ست، در یک روز «بین‌التعطیل» منتشر شده.

پس تمام استدلال‌هایی که برای درنیاوردن روزنامه در چنین روزهایی مطرح می‌کنند، مثلاً اینکه فروش پایین می‌آید و از آگهی هم خبری نیست و انتشار روزنامه زیان‌آور می‌شود، خیلی هم قابل توجیه نیست و می‌توان روزنامه را درآورد. حتی اگر کمی زیان هم بدهد، به نظر من این اتفاق باید بیافتد. مطبوعات اگر منظم حتی در چنین زمان‌هایی منتشر شوند، خوانندگان هم کم‌کم عادت می‌کنند و در همین روزها هم روزنامه می‌خرند.

حالا یک اتفاق خوب دیگر هم در شماره‌ی 12 صفحه‌ای امروز اعتماد، انتشار دو صفحه‌ی محیط زیست و علم است که به اعتقاد من جایشان در مطبوعات ایران خیلی خالیست. ستون خواندنی «نگاهی به گذشته در امروز» آقای نوشیروان کیهانی‌زاده که هر روز در صفحه‌ی هفت کار می‌شود، امروز به خاطر اینکه صفحه به محیط زیست اختصاص یافته، درباره‌ی گرمایش زمین است، و خیلی ساده و جامع توضیح داده شده که اصلاً این پدیده‌ی خطرناک چرا تهدید بزرگی برای کره‌ی زمین است و علت‌هایش چیست.

۲ـ دو خبر خوب دیگر رسانه‌ای را هم همین جا بگویم. یکی اینکه گوش شیطان کر، خوشبختانه ظاهراً فیلتر سایت یاری نیوز‌ برداشته شده و خبر خیلی خوب دیگر هم اینکه سایت بالاترین پس از اینکه مورد حمله قرار گرفت و هک شد، دوباره راه افتاده است. دست مدیرانش درد نکند، روزهای سختی را گذرانده‌اند.

مرتبط:
بالاترین واقعاً برگشت ـ ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 11:42  توسط امیر علیزاده| 

۱- یکی از مشکلات خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری بدون شک این است که روزنامه‌ای ندارد. مرتضی کاظمیان هم اشاره کرده به این موضوع. پس از توقیف کارگزاران دیگر عملاً روزنامه‌ای نمانده، به جز اعتماد که البته آن هم مدیر مسئولش عضو شواری مرکزی حزب اعتماد ملی است. کاظمیان به حق از اعتماد ملی هم انتقاد کرده به خاطر بی‌توجهی و بعضاً تخریب خاتمی، مثل خیلی‌های دیگر در روزهای اخیر. کامبیز نورزویان یکی از آنهاست که انتقادش را خود اعتماد ملی در صفحه‌ی آخرش منتشر کرده است. محمدجواد روح هم در این شرایط عملی‌ترین کار را «احیای سلام» دانسته و نوشته این حداقل کاریست که موسوی خویینی‌ها می‌تواند برای هم‌حزبی‌اش انجام دهد.

2- اگر تحت تاثیر تحلیل‌هایی قرار گرفته‌اید که عباس عبدی و محمد قوچانی و گروهش در شهروند امروز و حالا در اعتماد ملی در حمایت از کروبی می‌کنند، پیشنهاد می‌کنم این مطلب بهمن دارالشفایی را حتماً بخوانید. او به درستی اساساً کروبی را اصلاح‌طلب نمی‌داند: «من ـو خیلی از ماـ ایده‌هایی داریم و فکر می‌کنیم اگر مملکت جور دیگری اداره شود و قوانین جور دیگری باشند و روابط قدرت به شکل دیگری، ایران جای بهتری برای زندگی خواهد بود. من ـو خیلی از ماـ در سال ۷۶ خاتمی را نماینده این طرز فکر دیدیم...من اساساً کروبی را در این اردوگاه نمی‌دانم.»

3- محمدرضا یزدان‌پناه هم معتقد است که کاندید شدن کروبی تاثیری روی آرای خاتمی نخواهد گذاشت چرا که همان طور که در انتخابات قبلی هم دیدیم سبد آرای او بیشتر با احمدی‌نژاد مشترک است: «این خود به تنهایی مسئله‌ای است که نه تنها حضور همزمان خاتمی و کروبی در انتخابات را بلااشکال می‌سازد که حتی آن را به امری با «نتیجه مثبت» تبدیل می‌کند. ضمن آنکه تحقق این مسئله می‌تواند یک وزن‌کشی تمام عیار در جریان اصلاح‌طلب باشد و با توجه به مشخص بودن نتایج آن از هم‌اکنون، یکبار برای همیشه به برخی ادعاهای بی‌پایان، پایان دهد.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 1:56  توسط امیر علیزاده| 

در مطلبی که برای اعتماد ملی (پی‌دی‌اف) نوشته‌ام، به بهانه‌ی مشکلاتی که در پی بحران مالی جهان برای برخی لیگ‌های بزرگ اروپایی پیش آمده، سری آ ایتالیا را با بوندس‌لیگای آلمان که در میان پنچ لیگ بزرگ اروپا، از لحاظ زیرساخت‌های اقتصادی دو نقطه‌ی مقابل هستند، مقایسه‌ کرده‌ام. این مقاله را می‌توانید در ادامه‌ی همین پست بخوانید.

 

در میان پنج لیگ بزرگ اروپا، بوندس‌لیگا اول است. حداقل تا جایی که مربوط به سودآوری باشگاه‌ها است. در فصل گذشته بوندس‌لیگا با سودی بالغ بر 250 میلیون یورو و حاشیه سود 18 درصد لیگ برتر انگلستان  (141 میلیون/6 درصد) را با فاصله زیاد پشت سر گذاشت. طبق بررسی‌های موسسه تحقیقات اقتصادی «دلوئت»، پشت سر این دو لیگ هم در این رده‌بندی لالیگای اسپانیا قرار دارد، بالاتر از سری آ ایتالیا و لیگ یک فرانسه.

حاشیه سود باشگاه‌های آلمانی در حالی این قدر بالاتر از انگلیسی‌هاست که در آمد کل آنها با 1.4 میلیارد یورو به مراتب کمتر از باشگاه‌های لیگ‌برتر (2.3 میلیارد یورو) بود. علت سود‌آوری بیشتر آلمانی‌ها به سیاست‌های مالی معتدل‌تر آنها، به خصوص در ساختار دستمزدها مربوط می‌شود. در حالیکه در چهار لیگ دیگر هزینه‌ دستمزدها بین 62 تا 64 درصد درآمدها را به خود اختصاص می‌دهد، در آلمان این میزان با افزایش تنها 12 میلیون یورو، حدود 45 درصد است. در واقع بر خلاف روندهای موجود در افزایش دستمزدها و سرمایه‌گذاری در نقل وانتقالات، باشگاه‌های بوندس‌لیگا به سیاست محافظه‌کارانه مخارج خود ادامه می‌دهند. بوندس‌لیگا در این فصل هم در میان این پنج لیگ تنها لیگی بود که نسبت به سال قبل در فصل نقل و انتقالات کمتر خرج کرد. 150 میلیون یورویی که باشگاه‌های آلمانی خرج بازیکن جدید کردند، در مقایسه با 645 میلیون یوروی لیگ برتر و 530 میلیون یوروی سری آ، ناچیز است.

این محافظه‌کاری اقتصادی آلمانی‌ها در دوران سخت بحران مالی جهان فواید خود را نشان داده است. در شرایطی که در ایتالیا، انگلستان و اسپانیا باشگاه‌ها در این بحران اقتصادی با توجه به بدهی‌ها و هزینه‌های بالای خود را به مشکل خورده‌اند، بوندس‌لیگا کمتر در معرض آسیب‌های آن قرار گرفته است.

شاید بتوان از لحاظ مدیریت باشگاه‌ها، لیگ‌های ایتالیا و آلمان را دو سر طیفی دانست که در یک سوی آن دخل و خرج حساب و کتاب دارد و مدیریت و سازماندهی منظمی هست، و در پی آن ستاره‌های کمتری نیز در آن بازی می‌کنند. اما در سوی دیگر شلختگی مالی بیداد می‌کند و مخارج بالا و سوارخ‌های بودجه، بی حساب و کتاب با دسته چک‌های شخصی «پدرخوانده‌ها» جبران می‌شود. این مقاله مقایسه‌ایست بین این دو لیگ. مشکلات نوظهور لیگ‌های اسپانیا و انگلستان در دوران بحران مالی جهانی نیز در مطالبی جداگانه بررسی شده‌اند.


ادامه‌ی مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 21:0  توسط امیر علیزاده| 


       

قبل از دربی، امیر قلعه‌نوعی سرمربی تیم استقلال می‌آید می‌گوید امیدوار است که از بیرون فشاری برای تساوی نباشد! این نخستین بار بود که یک مربی پیش از دربی این حرف را می‌زد. بازی آغاز می‌شود و نیمه‌ی اول ملال‌آورتر از هر دربی دیگری به پایان می‌رسد. بدون هیچ موقعیتی روی گل دو تیم. نیمه‌ی دوم کمی بهتر بود، اما بی‌هدف دنبال می‌شد که ناگهان مجتبی جباری ـ که قرار بود با فرهاد مجیدی تعویض شود ـ روی یک شوت از فاصله‌ی دور و آرام اما فوق‌العاده زاویه‌دار به گل می‌رسد. گلی تصادفی؟ گلی که "نقشه‌ها" را به هم زد؟ آخر می‌گفتند "می‌خواستند" اولین دربی‌ای که پس از سال‌ها یک داور ایرانی آن را قضاوت می‌کند، به سلامت بدون گل تمام شود. به خوبی و خوشی! آیا واقعاً توطئه‌ای در کار بوده و حالا "سناریو" بهم خورده؟ باورش سخت است...

بازی ادامه می‌یابد، دو سه موقعیت را پرسپولیس از دست می‌دهد و یکی دو موقعیت مسلم را هم استقلال! احتمالاً اگر سیاوش اکبریور را ۹۹ بار در آن موقعیت تک به تک قرار می‌دادند، همه‌اش را مثل آب خوردن گل می‌کرد. در هر صورت بازی داشت تمام می‌شد که امیر قلعه‌نوعی در حالیکه تیمش بازی را برده بود، علی علیزاده ـ یک مهاجم! ـ را به زمین می‌فرستد. به بهانه‌ی اینکه سرزن است و توپ‌های بلند را بزند. در حالیکه هادی شکوری را هم به عنوان یک مدافع متخصص سرزن روی نیمکت داشت. اما عدل همین علی علیزاده روی یکی از همین توپ‌های بلند، به طرز عجیبی هند می‌کند: پنالتی! گل! مساوی! چندمین یک ـ یک پیاپی. دیگر حساب‌اش از دست در رفته.

تماشاگران در پایان ناگهان شعار می‌دهند که "دربی سیاسی نمی‌خوایم نمی‌خوایم" و امیر قلعه‌نوعی که در دربی رفت بیژن کوشکی را صرفاً به خاطر اینکه یک لحظه نتواسته بود علی کریمی را بگیرد جلو همه به شدت توبیخ کرده بود، حالا در مورد اشتباه مهلک علیزاده فقط گفت که "بچه‌گانه" بوده! در ضمن در مورد ادعایی که پیش از بازی کرده بود هم گفت که "بچه‌ی نازی‌آباد" است و حرف‌هایش را تکذیب نمی‌کند.

مرتبط:
تساوی‌های مشکوک قرمز و آبی ـ مهدی محسنی

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 بهمن1387ساعت 0:31  توسط امیر علیزاده| 

... چون برای بالا رفتن سطح آگاهی مردم، باید فضای جامعه باز باشد و این در حال حاضر تنها با حضور اصلاح‌طلبان در قدرت امکان‌پذیر است.

...چون می‌خواهم اقتصادمان دوباره رشد کند، صنعت به سمت خصوصی‌سازی پیش رود، فازهای عسلویه با همان سرعت پیشین به بهره‌برداری برسند و نرخ تورم و بیکاری دوباره پایین بیاید.

...چون دلم می‌خواهد دولت کوچک شود.

...چون دوست دارم ورزش‌ ایران پیشرفت کند و باشگاه‌ها رشد کنند و بهتر مدیریت شوند.

...چون دلم می‌خواهد فیلم‌های بهتری مجوز اکران بگیرند و ساخته شوند.

...چون دلم نمی‌خواهد نویسندگان برای گرفتن مجوز کتاب‌هایشان این قدر سختی بکشند و کتاب‌ها سانسور شوند و خوانندگان هم در قفسه‌های کتابفروشی‌ها حق انتخاب نداشته باشند.

...چون می‌خواهم دسترسی به سایت‌ها و وبلاگ‌ها آسان‌تر باشد و صنعت فن‌آوری اطلاعات پیشرفت کند و اینتر پرسرعت فراگیر شود.

...چون دوست ندارم مطبوعات این قدر راحت مثل آب خوردن لغو امتیاز شوند. بدون پرونده و بدون دادگاهی.

...چون دوست دارم دوباره به کنسرت‌های خوب بروم و آلبوم‌های موسیقی خوب را آزادانه خریداری کنم.

...چون می‌خواهم رابطه‌مان با کشورهای دیگر دوباره خوب باشد و کشورم این قدر تحریم (تحقیر) نشود.

...چون دلم می‌خواهد در سفارت‌های خارجی به هموطنانم احترام بگذارند و راحت‌تر روادید کشوری را بتوانند بگیرند.

...چون دوست ندارم وقتی پاسپورتم را در یک فرودگاه نشان می‌دهم رفتار آن مامور زننده و تحقیرآمیز باشد، دوست دارم بتوانم سرم را بلند کنم و پاسخ لبخندم را بگیرم.

...چون دلم می‌خواهد از محیط زیست کشورم به خوبی محافظت شود.

...چون زندگی مردم ـ خواه ناخوه ـ در ایران با انتخابات ریاست جمهوری گره خورده است.

...چون در حال حاضر برای توسعه‌ی کشور هیچ راه بهتری نسبت به شرکت در انتخابات و رای دادن به یک کاندیدای بهتر وجود ندارد.

...چون در حال حاضر نامزد بهتری از خاتمی نمی‌تواند وجود داشته باشد.


مرتبط:
خاتمی آمد ـ ابراهیم نبوی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 بهمن1387ساعت 0:36  توسط امیر علیزاده| 

یک بار در گزارشی برای «شهروند امروز» و یک بار هم همین جا درباره‌ی پدیده‌ی جالب مطبوعات ورزشی اسپانیا نوشته بودم. که همه چیز را تحت‌الشعاع رئال مادرید و اف‌ث بارسلونا قرار می‌دهند. برای دو روزنامه‌ی ورزشی کاتالان (اسپورت و موندو دپورتیوو) که هیچ چیز واقعاً مهم‌تر از بارسا نیست. حتی تیم ملی اسپانیا.

حالا روزنامه‌ی ورزشی «اسپورت» روز سه‌شنبه پس از آغاز تاریخی ریاست جمهوری باراک اوباما آمده او را با پپ گواردیولا، سرمربی جوان و موفق بارسا مقایسه کرده است! هر چند ابعاد سرمربیگری بارسا را نمی‌توان با ریاست جمهوری آمریکا مقایسه کرد، اما خب خیلی هم بی‌ربط نیست! 

این روزنامه‌ی ورزشی هر دو را «رهبر تغییر» دانسته و نوشته که این دو نفر بیش از آنچه فکرش را می‌کنید به یکدیگر شبیه‌اند. «اسپورت» نوشته: «اوباما حالا می‌تواند در كاخ‌ سفيد كارش را شروع كند، همان‌ گونه که گوارديولا‌ در نيوكمپ آغاز كرد: اميدوار و بلندپرواز، اما آگاه به پيچيدگی بالای وظايف‌شان.»

این روزنامه یادآوری کرده که 18 ژوئن سال گذشته، وقتی گواردیولا به طور رسمی کارش را در بارسا آغاز کرد یک «تصویر تغییر» ارائه داد. در برابر تیمی که در طول دو فصل پیش از آن از خود راضی شده بود، پپ سخنرانی‌ای را انجام داد که بسیار متفاوت بود. او آن زمان گفت: «من به فرهنگِ هر روز با تلاش و تعهد کار کردن ایمان دارم...و همچنین به استعداد». و بعد نوشته که اوباما هم وقتی در اوایل نوامبر برای صد هزار هوادار در یک پارک در شیکاگو سخنرانی کرد، سخنرانی‌اش شبیه بود:‌ «همه چیز ممکن است. اگر ما با هم کار کنیم می‌توانیم پیش برویم، با وجود اینکه برخورد با چالش‌های مقابل‌مان آسان نخواهد بود. تغییر به آمریکا آمده است. بله ما می‌توانیم!»

«اسپورت» به این هم اشاره کرده که هر دو نسبتاً بی‌تجربه به شغل‌هایی دشوار وارد شده‌اند و البته از نظر این روزنامه‌ی کاتالان، گواردیولا راه را به اوباما نشان داده!: «گواردیولا کارش را با موفقیت انجام داده است. اوباما تازه از امروز باید شروع کند.»

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 1:7  توسط امیر علیزاده| 

یادداشت‌ام در اعتماد ملی درباره‌ی برنامه ۹۰ و فشارهایی که به آن وارد شده را می‌توانید در ادامه‌ی این پست بخوانید.

***

یک موقع‌هایی هست که یک روزنامه‌نگار می‌خواهد درباره یک اتفاق بنویسد ـ باید بنویسد ـ اما سخت‌اش است. از آن اتفاق آنقدر ناراحت و خشمگین شده که نمی‌داند از کجا باید شروع کند و چگونه باید بنویسد که احساساتش روی کاغذ نیاید.

«90» این هفته هم یکی از همین اتفاقات بود. نمی‌دانی از چه باید بنویسی. «90» آنقدر بدیهی شده بود که باورش سخت است که به خاطر انتقادناپذیری برخی مدیران و اعمال نفوذ آنها، شاید دیگر ادامه نداشته باشد. از چهره خسته و بی‌رمق عادل بنویسی؟ از آستانه‌های پایین تحمل و منافع شخصی؟ و از اینکه در حق عادل ناعدلی شده؟ اصلاً نمی‌دانم که باید حالا در مورد «90» در این یادداشت از ماضی استفاده کرد یا مضارع؟

عجیب است. «90» به گواه خیلی از کارشناسان محبوب‌ترین و پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی بوده است. فوتبالی و غیرفوتبالی از آن تعریف می‌کردند. «90» یک الگو شده بود. از اینکه با «دوربین 90» پایه‌گذار «روزنامه‌نگاری شهروندی» در تلویزیون شده بود، ستایش‌اش می‌کردند، و از اینکه با نظرسنجی‌های اس‌ام‌اسی یک جور «همه‌پرسی» برگزار می‌کرد و مردم را مشارکت می‌داد، تحسین می‌شد. همه از ضرورت راه‌اندازی «90 سیاسی» و «90 سینمایی» می‌گفتند. از این می‌گفتند که اگر در این حوزه‌ها هم «90» وجود داشت و تلویزیون در این بخش‌ها هم کارکرد اصلی‌اش یعنی نقد کردن حرفه‌ای را داشت، وضعیت مملکت بهتر بود. اما ظاهراً «90 ورزشی»اش را هم تاب نمی‌آورند. با همه نقاط ضعف و کاستی‌هایش و با وجود اینکه به خیلی از مسائل مهم هم آن طور که باید نمی‌پرداخت و از سوی روزنامه‌نگاران حتی به «محافظه‌کاری» هم متهم می‌شد.

عادل در پایان برنامه دوشنبه شب گفت که امیدوار است از روی همان صندلی پشت میز برنامه «90» همچنان بتواند از حق و ناحق بگوید. بیشتر به یک خداحافظی می‌مانست. ما هم امیدواریم که «90» پابرجا و پایدار بماند. اما اگر او دیگر روی آن صندلی هم ننشیند، تاریخ این درس را به ما داده که آنکه از حق دفاع می‌کند و ناحقی را افشا، جاودانه می‌ماند و نه آنکه...

مرتبط:
در پشت صحنه نود چه گذشت؟ ـ گزارش فرهنگ آشتی
کیش و مات آقای احمدی‌نژاد ـ جمهور
جامعه‌ی لژیونرها، جامعه‌ی دولتِ کم‌طاقت ـ فهیمه خضرحیدری
به احترام عادل فردوسی‌پور و برنامه ۹۰ ـ بهرنگ تاج‌الدین
آخرین برنامه‌ی 90؟! ـ احسان ابطحی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 20:6  توسط امیر علیزاده| 

نمی‌دانم این سه پرنده که لاشه‌شان همین طوری در ساحل دریای خزر افتاده بود و مسافرین تنها نگاهی به‌شان می‌انداختند و بی‌توجه از کنارشان می‌گذشتند، چه بر سرشان آمده بود. نمی‌شد فهمید دلیل مرگ‌شان چه بوده، حداقل یک آدم معمولی نمی‌توانست بفهمد. آن لحظه فقط به عقل‌ام رسید که با اداره‌ی محیط زیست مازندران تماس بگیرم و این مورد را گزارش بدهم. اما شماره‌ای که از ۱۱۸ گرفتم پاسخ نداد، لابد چون پنجشنبه ظهر بود و اداره تعطیل شده بود.

    

در هر صورت فقط می‌دانم که دریای خزر به شدت آلوده شده است. این را دیگر یک آدم عادی هم با چشم خودش می‌تواند ببیند. سواحل بزرگ‌ترین دریاچه‌ی دنیا پر شده از زباله‌هایی که اغلب تجزیه‌نشدنی‌اند. آلودگی‌های نامریی‌ هم که دیگر جای خود. آلودگی‌هایی که در اشکال مختلف‌ِ صنعتی و غیرصنعتی و فاضلابی و نشت نفتی از لوله‌های انتقال و از همه وحشتناک‌تر جدیداً از طریق دفن زباله‌های اتمی توسط کشورهای همسایه، به دریا می‌ریزند.

نمی‌دانم این سه پرنده واقعاً در اثر آلودگی مرده‌اند یا نه، اما به هر حال می‌تواند یک هشدار کوچک دیگر باشد در مورد وضعیت وخیم این دریا. خزر بیمار است و پنج کشوری که آن را احاطه کرده‌اند به نطر نمی‌رسد اراده‌ای داشته باشند برای درمان‌اش.

مرتبط:
ـ
دریای خزر: آلودگی دریا و انقراض نسل ماهیان
ـ قزاقستان آلوده‌كننده‌ترين كشور حاشيه خزر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 19:38  توسط امیر علیزاده| 

نمی‌دانم دیگر روزنامه‌ی پرداعیه‌ای مثل دنیای اقتصاد که خود را مدافع اقتصاد بازار آزاد و رقابتی می‌داند، و حتی حالا آنقدر از نظر خودش حرفه‌ای شده که برای دانلود کردن پی‌دی‌اف صفحاتش هم پول می‌گیرد!، چرا ابتدایی‌ترین اصول حرفه‌ای و اخلاقی کار مطبوعاتی را زیر پا می‌گذارد و بدون ذکر منبع مطالب دیگران را کپی می‌کند! در شماره‌ی سه‌شنبه ۱۰ دی، آنها مطلب "تاثیر بحران مالی جهان بر فوتبال" که دو ماه پیش برای بی‌بی‌سی فارسی نوشته بودم را در صفحه‌ی ورزش‌شان کار کردند. بدون منبع و ذکر نام، آن هم در صفحه‌ی بی‌ارزشی که سراسر مطالب خبرگزاری‌ها و رسانه‌های دیگر است و هیچ تولیدی‌‌ ندارد. یک بار دیگر هم روزنامه‌ی اعتماد در اقدامی غیرحرفه‌ای از این مطلب بدون ذکر منبع و تنها با ذکر نام نویسنده استفاده کرده بود.

پدیده‌ی غیرحرفه‌ای و غیراخلاقی استفاده‌ی بی‌اجازه از مطالب دیگران بدون ذکر منبع، متاسفانه در مطبوعات ایران بسیار رایج است که به هیچ عنوان قابل قبول نیست و کاری مذموم است. به نظر من این معضل مهمی‌ست و برای برخورد با آن نباید کوتاهی کرد. حتی اگر شکایت و پی‌گیری آن در ایران پردردسر و ناممکن باشد...

توضیح تکمیلی: نمی‌دانستم که دبیر سرویس ورزشی دنیای اقتصاد، مرتضی ناعمه‌ی عزیز است. تماس گرفت و گفت هیچ وقت این کار را نمی‌کند و آن روز نبوده که همکارانش بدون ذکر منبع مطلب را گذاشته‌اند توی صفحه. به هر حال جای تشکر دارد که تماس گرفت به خاطر این موضوع.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 دی1387ساعت 11:55  توسط امیر علیزاده| 

منوچهر لطیف یک الگوی واقعی بود برای ورزشی‌نویسان. نه اینکه قلم‌ سلیس و روانی داشته، نه! صرفاً به خاطر اخلاق حرفه‌ای بی‌نظیرش، که امروز شدیداً نایاب است در مطبوعات ورزشی مملکت.

با منوچهر لطیف افتخار همکاری در دو روزنامه‌ی ایران ورزشی و اعتماد ملی را داشتم و در این مدت دیدم که چقدر عاشق کشتی و نوشتن درباره‌ی آن است و محال است مجیز کسی را بگوید. به جرات می‌توانم بگویم که حتی یک بار هم اصول حرفه‌ای را زیر پا نگذاشت. با اینکه ساده‌زیست‌تر و نیازمند‌تر از بسیاری از همکارانش بود، هیچ گاه  مثل برخی از آنها منافع مادی را فدای این اصول حرفه‌ای و اخلاقی نکرد. هنوز جا داشت که بنویسد و مهم‌ترین رویدادهای کشتی را با همان نگاه تحلیلی‌اش گزارش کند و همان قدر تیز نقد کند و لرزه بر تن مدیرانِ کشتی بیاندازد. اما دوشنبه‌ی پیش در کشتی با سرطان سرانجام از پا درآمد و از دنیا رفت.

دوستانم در اعتماد ملی بیشتر از همه حق این بزرگ‌مردِ آزاده را ادا کردند و صفحه‌ای را به او اختصاص دادند. روحش شاد...

مرتبط:
"بزرگِ کشتی‌نویسانِ ایران" درگذشت ـ فریدون شیبانی

+ نوشته شده در  جمعه 6 دی1387ساعت 2:25  توسط امیر علیزاده| 

اولین مطلب را برای ستونی که قرار بود یکی از ستون‌های ثابت هفته‌نامه‌ی «نیم‌روز» باشد، نوشتم و ای‌میل کردم که سیامک رحمانی اس‌ام‌اس زد: «نیم‌روز توقیف شد!» اول‌اش هاج و واج مانده بودم که آخر چطور؟! هنوز درنیامده که!! اما بعد خیلی زود دیگر فراموش شد. انگار عادت شده، بر خلاف گذشته دیگر سر و صدایی هم به پا نکرد. بدی‌اش هم همین است. به هر کی می‌گفتی که قرار است از آخر آذر «نیم‌روز» جای «شهروند امروز» منتشر شود، بلافاصله قاطعانه از توقیف‌اش می‌گفت. بله، قابل پیش‌بینی بود، اما اینکه بی‌پروا شده‌اند و این قدر راحت قبل از انتشار ریشه‌ی یک نشریه را می‌زنند و صدای کسی هم درنمی‌آید، دردناک است. نگذاشتند حداقل یکی دو شماره منتشر شود تا مثلاً بگویند چون به «شهروند امروز» شباهت دارد، توقیف است! خیلی راحت گفتند به خاطر اینکه «نامنظم» منتشر می‌شده توقیف‌اش می‌کنیم. در صورتی که صحت نداشته و ظاهراً انتشارش خیلی هم نامنظم نبوده. به این نوع توقیف‌ها هم کم‌کم عادت می‌کنیم...


مرتبط:
اين همه ادعای ايستادگی در مقابل قدرت‌های استكباري و ‏كر كردن گوش فلک از مطلق بودن آزادی در ایران، چگونه با وحشت از يک هفته‌نامه‌ی چند ‏ده هزار تيراژی سازگار می‌افتد!‏ ـ احمد زیدآبادی

روزنه‌های بسته

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 آذر1387ساعت 14:59  توسط امیر علیزاده| 

بدشانس‌تر از این تیم ملوان بندر انزلی وجود دارد انصافاً؟ چهار مسابقه‌ی متوالی است که آنها با دریافت گل در اواخر مسابقه، بازی برده را مساوی می‌کنند. امروز آنها در حضور ۱۰ هزار هوادار خودی در انزلی (حدوداً برابر با تعداد تماشاگران استقلال در بازی با سایپا، قهرمان پارسال!!) میزبان ذوب آهن اصفهان بودند و در حالیکه یک بر صفر جلو بودند در وقت‌های تلف‌شده‌ی بازی گل مساوی را خوردند!

هفته‌ی قبل لیگ برتر هم در حالیکه ملوان در شیراز دو بر صفر از مقاومت سپاسی جلو بود، دو گل خورد و مساوی کرد. پیش از آن هم در بازی معوقه‌ی هفته‌ی دوازدهم لیگ در برابر صبا باتری بازی یک‌ـ‌هیچ برده را با تساوی یک‌ـ‌یک عوض کردند. در هفته‌ی چهاردهم لیگ برتر هم آنها از استقلال ۲ـیک برده بودند که در دقیقه‌ی ۳+۹۰ علیرضا عباسفرد در استادیوم تختی انزلی گل مساوی را زد!

اگر ملوان از این چهار بازی حداقل در دو بازی هم توانسته بود حفظ نتیجه کند و پیروز شود، حالا در نیمه‌ی بالای جدول بود و نه با ۱۷ امتیاز در رده‌ی سیزدهم. داستانی شده خلاصه! آقای احمدزاده باید یک فکری به حال این وضعیت بکند، چون تا یک حدی‌اش بدشانسی‌ست، اما وقتی این اتفاق در چهار بازی پشت سر هم تکرار شده یعنی اینکه تیم یک نقطه ضعف دارد و باید رویش کار شود. در هر حال این تیم جوان شایستگی‌اش بیشتر از این است. چهارشنبه در مشهد مقابل ابومسلم فرصت هست برای جبران...

تکمیلی:
پنجمین بازی بدون برد و بدون شکست ملوان بندرانزلی هم رقم خورد! البته این بار برعکس چهار بازی قبلی، ملوان دوـ‌هیچ عقب بود، اما در نهایت در مشهد بازی را مقابل ابومسلم به تساوی کشاند! یک نکته‌ی ناراحت‌کننده در این بازی تعداد کم تماشاگران در استادیوم ثامن مشهد بود که ظاهرا ۲۰۰ نفر بیشتر نبود‌ه‌اند! سردی هوا و همزمانی با بازی استقلال که از تلویزیون مستقیم پخش می‌شد از قرار معلوم باعث شده‌اند که تماشاگران مشهدی در خانه‌هایشان بمانند. وضعیت بد تیم ابومسلم هم قطعاً بی‌تاثیر نبوده است. با این وجود ۲۰۰ تماشاگر که بخشی‌شان هم از انزلی رفته بودند، برای تیم ریشه‌دار و پرطرفداری مثل ابومسلم بسیار بسیار کم است. در واقع فکر می‌کنم برخلاف آنچه فوتبال ایران همیشه به آن می‌نازد، میانگین تماشاگران در هر بازی لیگ برتر حداکثر به پنج، شش هزار نفر برسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آذر1387ساعت 0:1  توسط امیر علیزاده|